این روزها کسب و کارای اینترنتی مثل بازاریابی شبکه ای بسیار نام آشنا به نظر می رسه. از سال ۱۳۹۰ که شرکتای بازاریابی شبکه ای با مجوز رسمی از وزارت صنعت و معدن کار خود رو شروع کردن، هیچ خطری سرمایه گذاران رو تهدید نمی کنه. با این حال، طبق مشاهدات و تحقیقاتی که تا الان انجام شده، در امنیت شغلی و تضمین سودده بودن این نوع از کار و کاسبی جای دودلی بسیاری هست. بیشتر کسائی که جذب بازاریابی شبکه ای می شن، در رؤیای کسب درآمد هنگفت هستن، اونم درحالی که پا روی پا انداخته ان و پول پارو می کنن. به نظر شما رؤیای چند درصد از فعالان شبکه های بازاریابی محقق می شه؟ واسه باخبر شدن از واقعیت این کار و کاسبی و مشکلات بازار یابی شبکه ای شما رو به خوندن ادامه این مقاله دعوت می کنیم.

مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

 

مقدمه

  • واسه خودتون حریف می تراشید
  • اختلاف بین «درآمد پشیمون» و «درآمد فعال» 
  • سوددهی نامشخص اجناس
  • القائات شبه مذهبی

به دلیل وجود این چار مشکل در شبکه های بازاریابی، شما وارد تجارت پرخطری میشید. حالا به طور مفصل به چار مشکل بالا می پردازیم.

مشکل اول: واسه خودتون حریف می تراشید

مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

دربرنامه ی بازاریابی شبکه ای، شما باید جدا از اینکه فروش محصول، افراد دیگری رو هم به استخدام درآرین؛ کسائی که دقیقا اجناس مشابهی که شما می فروشید، بفروشن. در این سیستم، فضایی هم به عنوان حق کمسیون ایجاد می شه. ، شما واسه خودتون حریف می تراشید. تجارت معقولی به نظر میاد؟ (درباره کالاهایی که فروخته می شه در مشکل شماره سه به بحث خواهیم پرداخت).

تصور کنین شخصی رو از بین حلقه ارتباطات اجتماعی خودتون استخدام کردین؛ با این کار، حریف مشابهی رو وارد تجارت تون کردین و فروش شما کاهش پیدا می کنه. شما چی با استخدام اون شخص بدست میارید؟ (به تعبیری دیگر، از فروش اونم کم می کنین).

به بعضی از بازاریابای شبکه ای آموزش میدن تا بهترین مشتریان شما رو استخدام کنن. این کار خیلی احمقانهه. شما یکی از بهترین سرمایه هاتون یعنی مشتری سابق خود رو به حریف تون تبدیل می کنین. نه تنها از شما انتظار میره تا حریفایی واسه خودتون بتراشید، بلکه شما ناگزیر به ایجاد حریفای بیشتر و بیشتر هستین. برنامه های به اصطلاح شبکه ای از شما می خوان تا جایی که واسه تون امکان داره، حریف واسه خودتون بسازین. همه حریفا جنسای مشابهی میفروشن، و شما فقط به خاطر تأمین کردن شبکه بازاریابی یا چرخه بیرون از سازمان و… پاداش می گیرین.

تجارت معقولیه که به مدیران فروش پاداش دهند و واسه اضافه کردن حریف به شبکه، تشویق شون کنن، به رقیبان خود آموزش دهند و همه جنسای مشابهی رو بفروشن؟ این روش تنها به نفع شرکته، نه شما. اما اونا شما رو با تعهد ایجاد «درآمد پشیمون» به دام میندازن. به یاد داشته باشین، شرکت یک سِنت هم واسه آموزش و تجارت خرج نمی کنه. شما به عنوان عضو، همه هزینه های آموزش و تجارت رو خواهید پرداخت (به مشکل شماره سه؛ سوددهی نامشخص نگاهی بندازین). معمولا سرشاخهای بازاریابی شبکه ای این مشکل رو با استفاده از عقلانی نشون دادن اون با عنوان عمومی سازی «درآمد پشیمون» بوسیله ی آموزش به زیرشاخهای شون توجیه می کنن. به هرحال، این به عنوان یک مشکل در سیستم هرمی به حساب میاد.

مشکل دوم: اختلاف بین «درآمد پشیمون» و «درآمد فعال»

مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

یکی از نقصای شبکه های بازاریابی، تعهد واسه «درآمد پشیمون» است که در اون اگه شما تعداد خیلی از افراد رو به عنوان زیرشاخه استخدام کنین، شما و شرکت از این راه پول زیادی به جیب میزنین بدون اینکه کار دیگری انجام بدین. به هرحال، این مسئله ذاتا دارای تناقضه و حامل این پیام که نشون می ده شبکه های بازاریابی، تجارت جنسای خاصی رو به عهده داره، چون شما باید افراد زیادی رو استخدام کنین تا واسه شما «درآمد پشیمون» بسازن. پس، قراره واقعا چه کاری انجام بدین، فروش یا استخدام کردن افراد؟

اجازه بدین طور دیگری توضیح دهیم. اگه بازاریابی شبکه ای واقعا درباره فروش کالاهاست، پس به چه دلیل پایه الگوهای تجاری اون اینه که به استخدام افراد بیشتر، با تعهد «اجازه بده به بقیه تا جنسا رو بفروشن» پاداش می ده؟ اگه فردی بخواد به شخص دیگری اجازه بده تا جنسا رو بفروشه، یعنی «درآمد پشیمون» بسازه، کی واقعا قراره جنسا رو بفروشه. اجازه بدین ببینیم برنامه ای هست که به ما کمک کنه تا ببینیم واقعا «درآمد پشیمون» عملیه یا نه؟ واسه جواب دادن به این سؤال باید از تعداد زیادی پیش فرض استفاده کنیم، چون عوامل بسیاری در اون موثر ان: حاشیه ی سود «profit margin» در صورتی که به تنهایی فروش کنین (که خیلی وابسته به هزینه های بازاریابیه)، شرایط فروش در شرکت، اندازه کار و کاسبی و گستردگی اون وقتی که افراد جدید به شبکه بازاریابی معرفی می شن و بقیه موارد. خلاصه اینکه برنامه ای که فرض کردیم به این شرحه: به ما اجازه بدین تا فردی رو که فقط درحال فروش کالاه، با فردی که درآمدش فقط متکی به حق کمسیونه، مقایسه کنیم.

فردی (A) رو درنظر بگیرین که در ماه کالاهایی به ارزش ده هزار دلار می فروشه، و سود ماهیانه اش با کسرِ همه هزینه ها، ۱۰٪ است. پس هرماه هزار دلار سود می کنه. اگه مدیرفروشی استخدام کنه تا تموم مسئولیتا رو به عهده بگیره و (A) به استراحتش برسه، با وجود شرایط جدید، به نظر شما (A) چقدر درآمد داره؟ درآمد اون بستگی به مقدار کمیسیونی داره که از مدیر فروش اش میگیره. با فرض حق کمیسیون ۵٪ که آبرومندانه هم هست … درنظر داشته باشین که در مثال پیش ِرو، سازمانی یک سطحی رو درنظر گرفتیم، چون امکان محاسبه حق کمیسیونای سازمانای چندسطحی در این مقاله ممکن نیس. به مثال مون برگردیم، با وجود حق کمیسیون ۵٪، اون بدون اینکه کاری بکنه، در ماه درآمدی ۵۰۰ دلاری داره و واسه حفظ درآمد هزار دلار در ماه، مجبور می شه کالا هم بفروشه. اما از آنجایی که اون شخص دیگری رو استخدام کرده، نمیتونه طبق روال گذشته کالاهایی به ارزش ده هزار دلار بفروشه. اجازه بدین فرض کنیم که هر کدوم از اونا ۱۰٪ از مشتری هایی جدید دریافت می کنن. پس فروش کل دوازده هزار دلار می شه. این درآمد بین دو نفر تقسیم می شه و هریک شش هزار دلار به دست میارن. هر نفر ۶۰۰ دلار به جیب می زنه اما جیب سرشاخه، علاوه برآن ۳۰۰ دلار به عنوان حق کمیسیون (یعنی ۵٪) دریافت می کنه. پس سرشاخه ماهیانه ۹۰۰ دلار درآمد داره. به نظر شما اگه اون (A) دو نفر رو استخدام کنه، چه اتفاقی رخ میده؟ ، می تونه استراحت کنه و هیچ کاری انجام نده؟ فروشا دوازده هزار دلاره (با فرض اینکه هر فرد جدید، با حق کمیسیون ۱۰٪ به گسترش کار و کاسبی می پردازه). پس اون (A) بدون اینکه دست به سیاه و سفید بزنه، هرماه ۶۰۰ دلار به جیب می زنه. هر کدوم از زیرشاخها ۶۰۰ دلار به طور مستقیم کسب درآمد می کنن.

اگه شما تعداد زیرشاخها رو افزایش بدین، درمان در آمار و ارقام روی نخواد داد؛ البته با فرض اینکه هر مدیر فروش کار و کاسبی رو با سود ۱۰٪ به رشد میرسونه. پس با استخدام ده نفر، سود حاصل از کار و کاسبی دو برابر می شه. با فروش کلی بیست هزار، اون هیچ کاری نمی کنه اما هرماه هزار دلار به جیب می زنه. متأسفانه هر مدیرفروش تنها دو هزار دلار (بیست هزار دلار تقسیم به ده می شه) در فروش به دست میاره و هر کدوم دویست دلار، یعنی ۱۰٪ سود می کنن. پس انتخاب بسیار روشنه: اون (A) می تونه هرماه کارش رو بکنه و هم کالاهایی به ارزش ده هزار دلار، واسه کسب هزار دلار بفروشه، یا می تونه ده نفر دیگر رو واسه فروختن جنسا استخدام کنه، کاری نکنه و هر ماه هزار دلار به جیب بزنه. قضاوت کنین، رؤیایی نیس که درحال لم دادن می تونین پول درآرین؟ تعجبی نداره که شبکه های بازاریابی(MLM) این رؤیای استثنایی (کار نکن و پول دربیاور) رو به شما می فروشند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مضرات شکر؛ ۱۰ دلیلی که می گوید به چه دلیل شکر خطرناکه 

شبکه های بازاریابی به فرد یاد می گیرن که افراد زیادی رو استخدام کنه و به اونا اجازه فروش کالا بده و در عین حال از سعی اونا ثروت کسب کنن. مطلوب ترین نتیجه شبکه های بازاریابی همینه! و چیزی که هرکسی در تلاشه تا به دستش بیاره، همینه. همه می خوان سرشاخه باشن تا مجبور به کار کردن نباشن و افراد در زیرشاخها، اونا رو پشتیبانی کنن. هیچکی مایل نیس زیر شاخه باشه و «درآمد فعال» داشته باشه، همه افراد از راه استخدام کردن افراد جدید، به دنبال «درآمد پشیمون» هستن. اما هیچ وقت این خواسته برآورده نمی شه. با فرض اینکه شبکه های بازاریابی کالاهایی واسه فروش دارن، این کار و کاسبی رو هرمی نمی نامیم. اما متأسفانه بیشتر اوقات جنسا تنها ابزاری واسه اغفال افراد تازه استخدام شده هستن و این همون چیزیه که باعث بروز مشکل سوم می شه.

مشکل سوم: سوددهی نامشخص اجناس

مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

واسه اینکه کسب و کاری موفق باشه، خواه بازاریابی شبکه ای، خواه دیگر کسب و کارا، اون کار باید پس از کسرِ هزینه ها سود کافی واسه تمین نیازای شرکت و مدیران فروش داشته باشه. متأسفانه افراد زیادی در کار و کاسبی بازاریابی شبکه ای شکست می خورن. بیشتر تولیدات شبکه های بازاریابی مازاد هستن یعنی مشتری کالا رو خیلی راحت می تونه از راه مجراهای سنتی تهیه کنه. کالاهایی که در شبکه های بازاریابی فروخته می شن، در مقایسه با برندهای مطرحِ در سطح کشور زیادی گران هستن و واقعا هیچ فرق بخصوصی ندارن. و جنسای شبکه های بازاریابی سود کافی واسه تأمین هزینه های شرکت، اعضا و پرداخت کمیسیونا ندارن.

سود یک کالا تنها پس از کسرِ همه هزینه ها به دست میاد. بازاریابی شبکه ای خودشو به عنوان کسب و کاری کم هزینه معرفی کرده. دلیلش اینه که اونا به شما چیزی درباره هزینه های کار و کاسبی و استخدام نمیگن. شما این هزینه ها رو باید پرداخت کنین و در این صورت از جیب تون رفته. خیلی از افراد جذب شده در شبکه های بازاریابی، خیلی کم به نقطه تعادل سود و زیان می رسن و بعد از محاسبه همه هزینه ها مثل پرینت آگهیا، خرید وسایل آموزشی، پرداخت جریمه های پارک در مناطق پارک ممنوع و با کلی صرفه جویی، سود مختصری کسب می کنن و بیشتر سود کسب شده واسه هزینه ها صرف می شه. البته سودهایی به دست میارن که اگه نگوییم هیچ، بسیار مختصره؛ درست برخلاف چیزی که به نظر می رسه. پس شبکه های بازاریابی با شعار «سرمایه گذاری کم» مشتری هایی زیادی رو به طرف خود جذب می کنن. مثل شعارهای دیگر شبکه های بازاریابی به توضیح زیره:

  • شما سرمایه اجتماعی تون رو هزینه می کنین نه پول واقعی. واسه شروع، باید به نفع خود از چرخه اثر خود بر خونواده و دوستان تون استفاده کنین. شبکه های بازاریابی پس از عنوان کردنِ این مطلب، به شما نمیگن که پس از هزینه سرمایه های اجتماعی تون، مجبورید واسه به دست آوردن مشتری هایی بیشتر، واقعا هزینه کنین.
  • مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

  • شبکه های بازاریابی از مقدار هزینه های کار و کاسبی به شما چیزی نمیگن. این طور وانمود می کنن که مقدار سرمایه گذاری به شما بستگی داره. مردم نظر خوشایندی درباره آزمایش هزینه های کسب و کاری که مستقیما به فروش در رابطه نمی شن، ندارن. وقتی شما مشکل سوددهی شبکه های بازاریابی رو واسه اونا توضیح میدید، متوجه می شن که سود ناخالصی که واسه هر کدوم از اجناس خود متصور بودن، به دور از واقعیته. شما در هر کسب و کاری باید هزینه ها رو محاسبه کنین نه اینکه قبل از محاسبه عملی بودن وعدهای شبکه های بازاریابی، از سرمایه های اجتماعی تون واسه فروش جنسا به دوستان نزدیک، خونواده و همسایها استفاده کنین. اگه شما به بررسی خودتون از سود و هزینه ها طبق فروش ساده تون اونم جایی که درحال استفاده از سرمایه های اجتماعی تون واسه فروش جنسا هستین، تکیه کنین، متأسفانه تصور درستی از کار و کاسبی بازاریابی شبکه ای و کارایی اون ندارین.

مشکل چهارم: القائات شبه مذهبی

 

مشکلات بازاریابی شبکه ای چیه؟ " آموزشی

طرفداران شبکه های بازاریابی یا شبکه های چندسطحی، بیشتر به عنوان سازمان آموزش و پشتیبانی پیشرفت فردی، مشتری هایی کسب و کارشون رو تامین می کنن. این طور که پیداست، این سازمانا از تکنیکای شستشوی مغزی و القائات شبه مذهبی واسه رسیدن به اهداف شون استفاده می کنن. قبل اینکه منکر این مشکل شبکه های بازاریابی شید، من به تمرینای گروهی ای اشاره می کنم که بعضی از تکنیکای نامبرده رو به کار می برن. البته اهداف اونا در استفاده از این تکنیکا متفاوته.

دکتر رابرد جی. لیفتن (Robert J. Lifton) کتابی با نام «اصلاح فکر و روان شناسی توتالیسم» در سال ۱۹۶۱ نوشت. نویسنده درباره چگونگی پیدایش اصطلاح شستشوی مغزی و روش استفاده از این تکنیک واسه تغییر دادن مردم به دلایل مختلف، تحقیق کرده. اون می گه:

واسه حفظ و کنترل محیط اجتماعی از چند روش استفاده می شه: مراحل گروه، جدا سازی فرد از دیگر افراد، فشار روان شناختی، فاصله جغرافیایی، در دسترس نبودن وسایل حمل و نقل و بعضی وقتا فشار فیزیکی. شما شاهد اتفاقاتی که در جلسات یا قرار ملاقاتای شبکه های چندسطحی رخ می ده، بودین؟

  • فشار گروهی: ما تیم هستیم! با صدای بلند تکرار می کنن که ما با هم موفق خواهیم شد، هیچ چیزی توان متوقف کردن ما رو نداره.
  • جدا کردن فرد از بقیه: از آدمای منفی باف دوری کنین! مربی با صدایی آهسته و ممتد می گه تنها ازم و سرشاخهای تون پیروی کنین!
  • فشار روان شناختی: شما که نمی خواهید باعث ازهم پاشیدگی گروه شید! مربی به چشماتون خیره می شه و دست هاش رو روی شونِهاتون می ذاره. تا حدودی خم می شه و می گه: شما که نمی ذارین ما سقوط کنیم، مگرنه!
  • فاصله جغرافیایی: تصادفی نیس که جلسات شرکتای چندسطحی، بیشتر در جایایی دور برگزار می شه. مثل: استراحت بعضی وقتاا و کشتیای تفریحی و… پس شما نمی تونین خودتون رو از اثر سخنان انگیزه بخش حفظ کنین. بعضی از جلسات معارفه واسه اثر تکنیکای کنترلی روی اعضا خیلی دیروقت برگزار می شه. جلسات شرکتای چندسطحی مثل جلسات مذهبی برگزار می شه. هیچ مخالفتی با مربی قابل تحمل نیس. همه به شرکت و مدیر احترام می ذارن. همه اونا باور دارن که شرکت می خواد اونا رو به آزادی مالی و موفقیت برسونه. کسائی که به رسالت شرکت ایمان ندارن، لعنت می شن چون برده ی حقوق سرِ ماه شون شدن و بازنده ی همیشگی باقیمونده ی زندگی سیاه بختانه شون هستن. مخالفان واسه بدعتای اعتقادی شون مورد حمله قرار می گیرن.

مدل بایت (BITE) واسه توضیح کنترل ذهنی مذهبی، پیشرفت پیدا کرد. (BITE) مخفف انگلیسی رفتار، اطلاعات، فکر و احساساته. اون شامل چار نوع کنترل از یک عمل شبه مذهبی بر اعضاه.

  • کنترل رفتار: رفتار شما به وسیله گروه، نه به وسیله شخص شما منظم می شه. به شما اجازه میدن تا با افرادی خاص، و نه با بقیه رابطه برقرار کنین.
  • کنترل اطلاعاتی: دسترسی شما به اطلاعات به وسیله گروه کنترل می شه. شما تشویق نمی شین که خود درباره مسائل در رابطه به تحقیق بدین، بلکه تنها اجازه دارین تا از اطلاعات تأیید شده به وسیله گروه استفاده کنین. یکی از پرتکرارترین کنترل اطلاعات که در شرکتای چندسطحی با اون روبرو هستین، اینه که باید از افراد منفی باف دوری کنین. اعضای شرکتای چندسطحی باید از منفی گرایی و دزدان رؤیاها، واسه رسیدن به موفقیت پرهیز کنن. این روان شناسانهه، چون اگه از ترسای منطقی و غیرمنطقی دوری کنین، به مرور به شخصی خطر پذیر و جسور تبدیل میشید.
  • کنترل فکر: افکار شما باید مورد تأیید گروه باشه. تفکر غیرگروهی مثل مخالفت با عقاید شرعی و اعلام مخالفتا، ممنوعه و بی معطلی اونا رو با استفاده از کلماتی که وِرد زبون شونه، سرکوب می کنن.
  • کنترل احساسی: احساسات شما باید مورد تأیید گروه باشه. هر مشکلی که دارین، شخصیه و هیچ ارتباطی به گروه و رهبر اون نداره. ترس و نفرت، وابستگی به گروه رو افزایش می ده.

اگه قبلا در یکی از جلسهای شرکتای چندسطحی شرکت کردین، نمونه ای از این الگوهای کنترلی رو مشاهده و تجربه کردین؟

منبع : toughnickel.com


دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید