وزارت علوم، تحقيقات و فناوري
دانشگاه سوره
دانشكده هنر
پايان نامه تحصيلي در مقطع كارشناسي ارشد انيميشن
عنوان پايان نامه نظري
نقش شخصيت حامي در انيميشن با تاكيد بر طراحي كاراكتراسب
استاد راهنماي نظري
دكتر سيد حسن سلطاني
عنوان پايان نامه عملي
(دور برگردان) U-TURN
استاد راهنماي عملي
اميرمحمد دهستاني
استاد مشاور
علي احمدي
دانشجو
ترانه محسني
نيمسال اول 94-1393
سپاسگزاری
دوسال ازمحضراساتید بزرگی کسب فیض نمودم وباکمک و راهنمایی ایشان راه رسیدن به دنیای هنرانیمیشن را آموختم بزرگوارانی که جای دارد جهت تکریم و تعظیم نام ببرم:
آقای دکترسیدحسن سلطانی آقای امیر محمد دهستانی
آقای علی احمدی آقای کیارش زندی
آقای محمود نفیسی آقای فرزاد معافی
ضمن قدردانی فراوان از این سروران گرامی ازدرگاه ایزد منان موفقیت روزافزون آنهارادرعرصه علم وهنرمسئلت دارم.
ترانه محسنی
دانشجوی کارشناسی ارشد
چكيده
در بسياري از آثار انيميشن در كنار شخصيت اصلي شخصيت وابسته‌اي وجود دارد كه يار، و ياور قهرمان داستان مي‌باشد كه سايدكيك يا شخصيت حامی نامبرده مي شود.
شخصيت حامیدر آثار سينما انيميشن بطور گسترده حضور پيدا كرده است و لازم مي‌باشد كه از لحاظ بكارگيري اين نوع شخصيت براساس ويژگي‌های آن در داستان و ارتباطش با عناصر و اعضاي ديگر داستان مورد مطالعه قرار گيرد.
كوشش شده بطور مشروح شخصيت حامی مورد بررسي قرار گيرد زيرا شناسائي هرچه بيشتر اين نوع شخصيّت‌ها در خلق آثار سينما انيميشن و روايت هرچه عميق‌تر داستان كمك موثر مي‌نمايد.
ضمن بررسي اصول پايه و انواع شخصيت‌هاي حامی در اين مجموعه سعي بر اين است كه تمركز بر شخصيت اسب بعنوان شخصيت حامی در داستان‌ها و آثار سينمای انيميشن گردد و در آن‌ها شخصيت حامی كه بعنوان يار و يا همراه در قهرمان داستان ايفاي نقش دارد بيشتر پرداخته شود.
اهميت وجودي اين حيوان در كنار انسان در طول تاريخ به درجه‌اي است كه در داستان‌هاي اساطيري از آن بارها و به اشكال گوناگون و در جايگاه خاصي ياد شده است لذا بررسي حضور اسب در طول تاريخ ايران زمين و همچنين بازنوشت مقاله‌اي تحت عنوان اسب و نقش اين حيوان در كليه داستان‌هاي شاهنامه ضروري بنظر مي‌آيد.
كلمات كليدي: كاراكتر حامي ، اسب، كاراكتراسب- كاراكتر انيميشن
فهرست مطالب
مقدمه1
فصل اول:4
كليات تحقيق4
1-1 بیان مسئله4
1-2 پیشینه تحقیق5
1-3 اهداف تحقیق6
1-4 سوالات و فرضيات كليدي6
1-5 روش تحقيق7
فصل دوم:8
تعريف انواع شخصيت حامی8
2-1- تعريف كاراكتر حامی:8
2-2- ذكر نمونه‌ها:12
فصل سوم:14
شخصيت پردازي و روايت14
3-1- توصيف فيزيكي:16
3-2- شخصيت و رفتار16
3-3-عدم كمال20
3-4- پيش داستان20
3-5-تفاوت‌هاي فردي21
3-6- روابط شخصيت22
3-7- طنز در شخصيت كاراكتر حامی25
فصل چهارم:31
شخصيت اسب در داستان‌هاي اساطيري31
4-1- مقدمه31
4-2- نماد جانوران در اساطير و فرافكني روان‌شناختي32
4-3- نقش نماد اسب در تكامل كهن‌الگوي قهرمان35
4-4-اسب قهرمان و جايگاه او در روايات حماسي و اساطيري38
4-5- تفسيرهاي اساطيري از رام‌كردن اسب و نمود آن در شاهنامه39
4-6- توتم اسب و خاندان‌هاي پهلواني شاهنامه40
4-7- شخصيت انسان گونة اسب‌هاي پهلوانان و نقش مكمل آن‌ها در تكوين قهرمانان41
4-8- اسب‌هاي نمادينه كنندة فرّه45
فصل پنجم:48
تاريخچه اسب در ادوار مختلف ايران48
5-1- دوران اوستايي48
5-2- اسب در ايران غربي در نيمه اول هزاره يکم ق م49
5-3- اسب در ميان مادها50
5-4- اسب در ميان ايرانيان شمالي51
5-5- اسب در دوره هخامنشي51
5-6-دوره اشکاني53
5-7- دوره ساساني53
5-9- اسب در ايران شرقي56
فصل ششم:58
بررسي اسب بعنوان كاركتر حامی در آثار انيميشن58
6-1- تحليل شخصيت اسب بعنوان شخصيت همراه و حامي در آثار انيميشني58
6-2- انيميشن هركول60
6-3-Tangled64
6-4- اسپريت70
6-5- آخرین تک شاخ75
6-6- راهی بسوی الدورادو79
جمع بندي82
گزارش كار عملي85
منابع101
فهرست اشكال
شكل 5-1- سيلک ظرف سفالي منقوش به اسب، قرن 9- 10 ق.م ، موزه لس آنجلس49
شكل 5-2- ماکو ٬ ريتون با نقش جل اسب که نقشي همانند قالي پازيريک را نشان مي دهد ٬ قرن هشتم ق.م.50
شكل 5-3- راق، اسب ٬ لرستان ٬ قرن 7 – 8 ق.م. ٬ مجموعه آدام51
شكل 5-4- جمشيد ٬ دو اسب در حال تاخت ٬ قرن 4 – 5 ق.م. ٬ موزه ملي ايران52
شكل 5-5- صحنه نبرد اسکندر با داريوش سوم در نبرد اربل (گئوگميلا)٬ بر روي صفحه موزاييک يافته شده در پمپئي (جنوب ايتاليا) ،که خود در قرن يکم ميلادي از روي يک پرده نقاشي کشيده شده در حدود 320 ق.م. ساخته شده است ٬ موزه ناپل ٬ ايتاليا53
شكل 5- 6- گل سينه عقيق با نقش شاپور اول ساساني در نبرد تن به تن با والرين امپراطور روم ٬ قرن 4 ميلادي ٬ کتابخانه ملي فرانسه55
شكل5-7- سر اسب ٬ ناحيه کرمان ٬ قرت چهارم ميلادي ٬ موزه لوور55
شكل 5-8- هديه آوران ٬ نماينده ارمني ها ٬ ديواره جنوبي پلکان شرقي کاخ آپادانا ٬ تخت جمشيد56
شكل 5-9- شبديز و خسرو پرويز (احتمالًا) ٬ طاق بستان ٬ فرن 7 ميلادي57
مقدمه
در بسياري از داستان‌ها در كنارقهرمان شخصيت همراهي وجود دارد كه به عنوان سايد كيك (كاراكتر حامی) معرفي مي‌شود. متون بسياري درباره قهرمان و نحوه شخصيت پردازي او نوشته شده است اما همانطور كه خواهيم ديد با اينكه حضور موثر كاراكتر حامی در هرچه بهتر روايت شدن داستان آشكار است، كمتر به صورت مستقل مورد بررسي قرار گرفته است. به ويژه در مورد كاراكترهاي حامی در رسانه انيميشن، متن مدون و جامعي كه به شكل مستقل و گسترده به اين مهم پرداخته باشد وجود ندارد به علت اهميت حضور و نقش كاراكتر حامی و يا حامي در روايت داستان و مطالعه آن در فيلم‌هاي انيميشن سينمايي هم ضروري به نظر مي‌رسد.
به همين دليل در اين تحقيق سعي شده است با بررسي نمونه‌هايي از فيلم‌هاي انيميشن سينمايي چگونگي شخصيت پردازي و نقش كارا كترهاي حامی در ساختار روايي اين گونه فيلم‌ها بررسي شود. به همين منظور ابتدا فيلم‌هايي بنابر آنچه در فصل مورد پژوهي شرح داده شده است، انتخاب شده‌اند و همزمان با مطالعه كتب مختلف،‌ سعي شد تا مواردي كه لازم است در فيلم‌ها براي پاسخگويي به سوالات و پيش فرض‌ها مورد مطالعه قرار گيرد، انتخاب شوند و در هر فيلم، مورد بررسي قرار گيرند. هدف از اين تحقيق اين است كه چگونگي شخصيت پردازي و همچنين سير تحول كاركترهاي حامی در انيميشن‌هاي سينمايي بررسي گردد تا معلوم شود كه آيا شاخصه‌هايي براي اين كاراكترها تعريف شده است يا مي‌توان تعريف كرد؟ و آيا همانطور كه به نظر مي‌رسد ساختار شخصيتي و حيطه عمل مشابه دارند و يا مي‌توان آن‌ها را به چند گروه ساده دسته بندي كرد؟ رابطه متقابل كاراکتر حامی با قهرمان چگونه است؟ چه نقشي در ساختار روايي داستان دارد؟ اهميت حضور در داستان چيست؟
بررسي نمونه‌هايي از حضور كاراكتر حامی در آثار انيميشن و آگاهي به پاسخ اين سوالات مي‌تواند ديدگاه جامع‌تري را نسبت به چگونگي خلق شخصيت ها و روابط پوياي بين آن‌ها در اختيار ما قرار دهد و توانايي ما در خلق شخصيت‌ها و روايت مناسب داستان وسعت بخشد.
در فصل اول، كاراكتر حامی تعريف شده است و سپس با تعريف انواع ديگر كاركتر، سعي شده است اين تعريف جامع‌تر ارائه شود. انواع كاراكتر حامی به لحاظ نقش وظيفه‌اي كه ممكن است در داستان داشته باشند عنوان و شرح داده شده است. سپس به كاركردهاي حضور كاراكتر حامی در داستان پرداخته شده است، از جمله نقشي كه اين كاراكتر در معرفي شخصيت اصلي دارد و همينطور نقشي كه در روايت بهتر داستان دارد. پس از آن تاريخچه مختصري از حضور كاراكتر حامی در داستان‌ها و ادبيات ارائه شده است.
شخصيت و ساختار روايي داستان از بسياري ازجهات به هم وابسته‌اند. مطالعه اصول تعريف شده براي شخصيت پردازي مارا در درك و خلق هر شخصيت و از جمله شخصيت حامی ياري مي‌دهد. به همين دليل فصل دوم به اصول كلي در مورد شخصيت پردازي و ارتباط آن با ساختار فيلم مي‌پردازد و سعي شده است ويژگي‌هاي كاراكاتر حامی با اين اصول قياس شود در اين فصل ابتدا عناصر داستان عنوان مي‌شود وبه اهميت ساختار و شخصيت در داستان و رابطه نزديك بين آن دو اشاره مي‌شود. سپس مراحل خلق شخصيت مطرح و اصول آن توضيح داده مي‌شود. سپس مراحل خلق شخصيت مطرح و اصول آن توضيح داده مي‌شود از آنجا كه راه درك درونيات هر شخصيت، تظاهرات بيروني اوست و يكي از اين تظاهرات بيروني روابط هر شخصيت با ديگر كاراكترهاست. نكاتي در اين مورد هم ذكر شده است و به دليل اينكه در شخصيت پردازي بسار از كاراكترهاي حامی در انيميشن‌هاي سينمايي، بُعد طنز پر رنگ تر است. نكاتي درباره نحوه طنز پردازي شخصيت در داستان مطرح شده است. نتيجه مطالعات همين فصل نكات مورد مطالعه در هر فيلم را (در بخش مورد پژوهي) مشخص كرده است.
همزمان با تكميل مطالعه، فيلم‌ها انتخاب شد و بررسي آن‌ها آغاز گرديد. نحوه انتخاب فيلم‌ها در فصل سوم كه به مورد پژوهي اختصار دارد، بيان شده است. همانطور كه پيشتر گفته شد، موارد پژوهش از مباحثي كه در فصل دو به آن پرداخته شد به دست آمده است. از جمله بررسي نحوه شخصيت پردازي كاراكترهاي حامی در قياس با شخصيت اصلي، رابطه بين قهرمان و حامیش، ميزان حضور موثر كاراكتر حامی در پيشبرد اهداف قهرمان و همين طور مطالعه نقش طنزي كه كاراكترهاي حامی در فيلم دارند. در نهايت تحليل داده‌هاي به دست آمده از فيلم‌ها، تحت عنوان تحليل و بررسي آورده شده است. در اين بخش تقسيم بندي ساده‌اي از لحاظ موثر بودن كاراكترهاي حامی در روايت انجام شده است. به حامیهاي ضد قهرمان ها اشاره شده است همين طور گروه قهرمان با كاراكترهاي حامی با قهرمان جمعي يا چند قهرماني در داستان مقايسه شده است. در آخر شباهت‌ها، تفاوت‌هاي هيات فيزيكي، شخصيت و رفتار شخصيت اصلي و حامی و چگونگي رابطه بينشان توضيح داده شده است.
و در آخر فصل جمع بندي (نتيجه گيري)،‌مباحث مطرح شده در فصول پيشين و نتايج آن به اختصار ارائه شده است. اميد است كه اطلاعات جمع آوري شده و به دست آمده از اين تحقيق مورد استفاده علاقه مندان قرار گيرد.
فصل اول:
كليات تحقيق
1-1 بیان مسئله
از همان ابتدای تولید انیمیشن تا به امروز در بسیاری از آثار انیمیشن در کنار شخصیت اصلی شخصیت وابسته وجود داشته است که رفیق همراه قهرمان داستان است و معمولا از آن به ساید کیک 1( کاراکتر حامی ) یاد می شود . کاراکتر حامی همانطور که از اسمش بر می آید ، شخصیت مستقلی ندارد یا شاید بهتر باشد بگوییم خواست و هدف مستقلی ندارد و شخصیت و اعمالش به شخصیت اصلی وابسته است و او را در رسیدن به هدفش یاری و حمایت می کند اما در واقع ، حیطه عمل کاراکتر حامی میتواند وسیع تر از تعریف اولیه آن باشد و حتی با انواع دیگر شخصیت ترکیب شود و اهمیت و حیطه عمل بیشتری پیدا کند .
پلمن2 در معرفی 9 نوع شخصیت که معمولاً در ژانر افسانه ای به کار می روند ، در دومین عنوان ، بعد از ضد قهرمان ، از کاراکتر حامی یا بهترین دوست نام برده است و این دلالتی بر اهمیت حضور این نوع کاراکتر در داستان است و همچنین در بسیاری از گونه های داستانی حضور دارد.کاراکتر حامی گاهی یک راز دار یا محرم اسرار هم محسوب می شود و شخصیت اصلی به وفاداری او تکیه می کند .حضور کاراکتر حامی نویسنده را در بیان هرچه بهتر و جذاب تر شخصیتها و داستان ، یاری می کند مانند انیمیشن هرکول ، پگاسوس ، اسب بالدار قهرمان از همان ابتدای تولد همراه هرکول ( شخصیت اصلی داستان ) است . مزرعه حیوانات که در استودیو جان الاس و بچلور ساخته شد از نظر محتوا و تولید نمونه مناسبی برای اکتشاف های نو آورانه در انیمیشن بود.
روند استفاده از حیوانات در انیمیشن روز به روز بیشتر می شود به نحوی که فیلمهای بسیاری در این رابطه ساخته شده ، فیلم فانتازیا از آثار کم نظیر والت دیزنی مملو از شخصیتهای حیوانی و اسطوره ای است . یکی از مزیت های مهم دیزنی پیشگامی وی در زمینه طراحی فیزیکی و روانی شخصیتهای حیوانی است که ویژگیهای انسانی به خود گرفته اند .
دیزنی در مورد حیوانات می گوید : ارتباط با حیوانات سهل تر است زیرا حیوانات بهتر می توانند با ژست و حالات خود تأثیر عواملی مثل شادمانی یا قدر شناسی و سایر احساسات درونی را نشان بدهند .
دیزنی شخصیتهای حیوانی زیادی آفریده است ، دانل داک ، میکی موس ، مینی و پلوتو ، دامبی و بامبی از مشهورترین شخصیتهای دوست داشتنی در سراسر دنیا می باشند
در راستای استفاده ازحیوانات ، اسب از زمان های گذشته مورد توجه بشر بوده است و طی قرون و اعصار متمادی تلاشهایی در جهت شناسایی هر چه بهتر از توانایی های این حیوان صورت گرفته است و با بوجود آمدن صنعت فیلم و به تبع آن انیمیشن ، این حیوان به این عرصه پای گذاشت و به مرور زمان کارگردانان به این شخصیت بیشتر توجه کردند و استفاده های مفیدی از آن به عنوان کاراکتر حامی و گاه به عنوان کاراکتر اصلی انجام شد (مانند لوک خوش شانس) تا اینکه در برخی مواقع به عنصری نجات بخش تبدیل می شود ( مانند Tangled ) .
1-2 پیشینه تحقیق
با توجه به اینکه بخش مهمی از این تحقیق با مشاهده و بررسی انیمیشن های مورد نظر میسر است منبع مشخصی که به تک تک آنها اشاره مستقیم داشته باشد وجود ندارد ، لذا در این قسمت صرفاً به برخی عناوین اشاره می شود که به نحوی با این پژوهش مطابقت دارند .
– تمیمی – ندا – پایان نامه بررسی نقش کاراکتر حامی در ساختار روایی انیمیشن های سینمایی – دانشگاه هنر – دانشکده سینما و تئاتر – بهمن 1390
– صالح – صباح – پایان نامه استفاده نمادین از حیوانات در انیمیشن – دانشگاه تربیت مدرس – زمستان 1381
– خطایی – سوسن – پایان نامه طراحی شخصیت در انیمیشن – دانشگاه تربیت مدرس- 1379
1-3 اهداف تحقیق
– بررسی طراحی کاراکتر اسب به لحاظ زیبایی شناسی فرم و جایگاه مفهومی آن در داستان
– بررسی تحلیلی طراحی اسب و شخصیت آن در داستان
– بررسی ویژگی های انسانی بکار رفته در شخصیت پردازی اسب
1-4 سوالات و فرضيات كليدي
سوالات
1- ارتباط طراحی اسب و نقش آن در داستان چیست ؟
2- علت استفاده از اسب بعنوان نقش حامی ( مکمل) چیست ؟
3- ویژگیهای انسانی بکار رفته در طراحی شخصیت اسب کدامند ؟ ( در انیمیشن های مورد نظر)
فرضيات :
1- به نظر می رسد طراحی شخصیت اسب در داستان های انیمیشن متناسب با نقش آن ها به عنوان شخصیت حامی صورت می پذیرد .
2- به نظر می رسد اسب دارای ویژگیهای خاص است که در کنار شخصیت اصلی می تواند ایفای نقش کند .
3- به نظر می رسد در طراحی شخصیت اسب در انیمیشن های مورد مطالعه، ویژگیهای مشابه طراحی حالات انسانی بکار رفته است .
1-5 روش تحقيق
روش تحقیق، ترکیبی از روش‌های توصیفی و تحلیلی می‌باشدو بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده و برداشت‌های عینی است . انتخاب انیمیشن‌های شاخص براساس موضوع پژوهش صورت می پذیرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهند گرفت.
فصل دوم:
تعريف انواع شخصيت حامی
2-1- تعريف كاراكتر حامی:
گاه در كنار شخصيت اصلي يا قهرمان داستان، شخصيت ديگري وجود دارد كه او راهمراهي مي‌كند و از آن به عنوان سايد كيك ياد مي‌شود. شخصيت سايدكيك3 را مي‌توان كاراكتر حامی، حامي4، همراه ياكمك قهرمان و غيره معني كرد، در اين متن در اكثر جاها كاراكتر يا شخصيت حامی را معادل سايد كيك به كار مي‌بريم.
پلمن5 در كتاب خلق شخصيت هاي باور پذير6 شخصيت حامی را اين طور تعريف مي‌كند:
«شخصيت حامی، كسي است كه حوادث داستان را همراه با شخصيت‌هاي داستان رقم مي‌زند. او نايب و همراه شخصيت اصلي است.» او در ادامه مي‌گويد كه شخصيت حامی گاهي ممكن است يك دوست يا كار آموز يا نوچه باشد و يا يك هم همكار، شخصيت حامی در هرنقشي باشد شخصيت اصلي را در رسيدن به اهدافش حمايت مي‌كند، آنچنانكه دكتر واتسون7، شرلوك هلمز را دريافتن جنايتكاران كمك مي‌كرد. (Pullman,2008: 12).
بهترين مثال براي شخصيت حامی در انيميشن هركول اسب بالدار يا پگاسوس مي‌باشد او همواره در كنار هركول است و او را در رسيدن به اهدافش ياري مي كند يا حداقل چنين نيتي دارد.
در تعريف، كاراكتر حامی همانطور كه از اسمش بر مي‌آيد، شخصيت مستقلي ندارد يا شايد بهتر باشد بگوييم خواست و هدف مستقلي ندارد و شخصيت و اعمالش به شخصيت اصلي وابسته است و او را در رسيدن به هدفش ياري و حمايت مي‌كند اما در واقع،‌ حيطه عمل كاراكتر حامی مي‌تواند وسيع‌تر از تعريف اوليه آن باشد و حتي با انواع ديگر شخصيت تركيب شود و اهميت و حيطه عمل بيشتري پيدا كند.
پلمن در معرفي نه نوع شخصيت كه معمولاً در ژانر افسانه‌اي به كار مي‌روند، در دومين عنوان،‌ بعد از ضد قهرمان، از كاراكتر حامی يا بهترين دوست نام برده است و اين دلالتي براهميت حضور اين نوع كاراكتر در داستان است.
تعريف دو نوع شخصيت ديگر – كه پلمن آن‌ها را جز انواع كاراكترهاي سنتي نام برده است – ما را در تعريف و درك هر چه بهتر شخصيت حامی كمك مي‌كند. يكي محرم اسرار8 و ديگري فويل9.
محرم اسرار، بهترين دوست مورد اعتماد نقش اول است. كسي است كه شخصيت اول رازهاي خود با او در ميان مي‌گذارد. اغلب نويسندگان از رازدار به عنوان راهي براي فراهم ساختن زمينه انتقال اطلاعات در لا به لاي گفتمان دو يا چند شخصيت استفاده مي‌نمايند. گاه محرم اسرار با شخصيت‌هاي ديگري مثل شخصيت حامی و شخصيت فويل (متفاوت) و غيره در مي‌آميزد.
يك شخصيت حامی لزومي ندارد كه محرم اسرارباشد. (Pullman, 2008: 12).
بنابر اين نقش يك راز دار مي‌تواند با نقش كاراكتر حامی در هم آميزد اما برعكسش ضرورتي ندارد.
پلمن با مثالي فويل يا شخصيت متضاد را اينگونه معرفي مي‌كند:
طلا و سنگ هاي زينتي اغلب بروي مخمل‌هايي قرمز و يا مشكي (تيره) نمايش داده مي‌شوند واين به خاطر تضاد ميان فلز و سنگ‌هاي درخشان باپارچه تيره است كه طلا و جواهرات را حتي روشن‌تر و پر جلوه‌تر از آنچه كه هستند به نظر مي‌رساند. اين شاخص نمايي شخصيت‌ها در يك داستان، با ايجاد يك شخصيت متضاد در پس زمينة شخصيت اصلي صورت مي‌گيرد كه به اين نوع شخصيت، اصطلاحاً فويل مي‌گويند. (Pullman, 2008: 13)
با توجه به تعريف، شايد شخصيت متضاد يا متفاوت يا متباين، جايگزين مناسبي براي اصطلاح فويل باشد. پلمن در ادامه، شخصيت متضاد را اينطور تشريح مي‌كند كسي كه ويژگي‌هاي او با شخصيت اصلي در تضاد است تا بر كيفيت شخصيت اصلي تاكيد نمايد و آن ويژگي‌ها را خيلي بيشتر از زماني كه متضادي وجودندارد به رخ بكشد. گاهي اوقات شخصيت متفاوت، محرم اسرار يا حامی نيز مي‌تواند باشد. (Same 13) نكته اي كه درباره فويل (متضاد) قابل تذكر است اينست كه تضادي كه كاراكتر فويل با شخصيت اصلي دارد. ضديت با قهرمان يا هدف نيست بلكه تنهاتفاوت در برخي ويژگي‌هاي شخصيت پردازيست كه به هرچه بهتر ديده شدن ويژگي‌هاي شخصيت اصلي كمك مي‌كند.
مك كي10 در ساختار داستان11 تحت نام كاراكترهاي حامي، آن‌ها را به چند دسته تقسيم مي‌كند. مك كي در تقسيم بندي خود، محرم اسرار و شخصيت متضاد را كه پيش تر تعريف شد، از انواع كاراكترهاي حامي نام مي‌برد.مك كي براي شخصيت‌هاي حامي از نظر كاركرد و نقشي كه بر عهده دارند، انواعي را ذكر مي‌كند كه در اينجا مختصراً به آن اشاره مي‌شود:
– راز دار يا محرم اسرار12
– عامل كنش و واكنش13: كسي كه اطلاعات لازم را مهيا مي‌كنديا يك رويداد را آغاز مي‌كند تا قهمران را به فعاليت ترغيب كند.
– پرده پس زمينه14، قهرمان و ضدر قهرمان را براي ما به گونه اي روشن مي‌كند كه بتوانيم نتشخيص دهيم چه كسي در داستان اهميت دارد، مثل محافظان، ماموران امنيتي، راننده، دستيار و غيره.
– آسودگي خنده دار15 (فراغت مفرح): سبك كردن فشار داستان و كاهش تنش مخاطب مثل R2D2 و C3PO در جنگ ستارگان
– شخصيت متفاوت يا متضاد16
حال با در نظر گرفتن تعريف شخصيت راز دار و شخصيت متضاد، يار ديگر و اين بار كامل تر شخصيت حامی را تعريف مي‌كنم.
كاراكتر حامی، كمك قهرمان يا كاراكتر همراه، هميشه دركنار قهرمان قرار دارد و دلسوزانه شخصيت اصلي را دررسيدن به هدش ياري مي‌كند .معمولاً شخصيت او به گونه‌اي تعريف مي‌شود كه حداقل در برخي موارد متفاوت با شخصيت اصلي باشد تا هم باعث هرچه بهتر نمايان شدن شخصيت اصلي شود و هم رابطه پويايي بينشان شكل گيرد.
پلمن در توضيح كاراكتر حامی و هم پوشاني نقشش با رازدار و شخصيت متضاد مي‌گويد كه كاراكتر حامی يا بهترين دوست در بسياري از گونه‌هاي داستاني حضور دارد. كاراكتر حامی گاهي يك راز دار يا محرم اسرار هم محسوب مي‌شود و شخصيت اصلي يا قهرمان داستان، رازهايش را با اين شخصيت در ميان مي‌گذارد. قهرمان به وفاداري كاراكتر حامی با بهترين دوست تكيه مي‌كند هم هميشه همراه و نزديك به قهرمان و در عين حال متفاوت با اوست. (Pullman, 2008: 24).
حضور كاراكتر حامی نويسنده را در بيان هرچه بهتر و جذاب‌تر شخصيت‌ها و داستان، ياري مي‌كند.
همانطور كه مشخص است، كاراكتر حامی به شما اجازه مي‌دهد كه:
– قهرمان و حامی، هر دو را توصيف و شخصيت پردازي كنيد.
– گذشته (پس زمينه)‌هاي مهم يا اطلاعات روشنگر و توضيحي را بيان كنيد.
كاراكتر حامی، كاراكتر اصلي را در رسيدن به هدفش و يا حتي سرنوشتش ياري مي‌كند، كاراكتر حامی همچنين مي‌تواند خيلي از نقش هاي حمايتي را انجام دهد.
– تأمين كردن حمايت هاي احساسي و اخلاقي براي قهرمان
– دفاع كردن حمايت كردن با توضيح دادن اعمال كاراكتر اصلي.
– حمايت يك زير داستان (پيرنگ فرعي) هنگامي كه كاراكتر اصلي مغشول انجام يا تكميل اقدامات و اعمال پيرنگ اصلي داستان است.
– بهترين دوست، كاراكتر اصلي را در تكميل و انجام سهم خود حمايت مي‌كند. (Pullman, 2008: 24).
قهرمان يا شخصيت اصلي گاهي در مقام يك برگزيده است، معمولاً فرد برگزيده بر عهده گرفتن يك ماموريت مشخص از طرف يك قدرت بالاتر فراخوانده مي‌شود، فردبرگزيده براي يك هدف عالي و بزرگ، انتخاب مي‌شود كردار و كنش او معمولاً به خيلي‌ها سود مي‌رساند.برگزيده، معمولاً‌قدرت‌هاي فوق بشري دارد يا توسط كسي كه چنين قدرتي دارد ياري مي‌شود.
«شخصيت منتخب توسط شخصيت يا شخصيت‌هاي حامی كمك مي‌شود. شخصيت او معمولاً بابهره گيري از شخصيت متضاد (فويل) بارز مي‌شود.» (Same , 29)
2-2- ذكر نمونه‌ها:
يافتن اولين نمونه‌ها حضور كاراكتر حامی مشكل است، براي دستيابي آن بايد در فرهنگ و ادبيات كهن تا كتاب‌هاي آسماني جستجو كرد. در نمونه‌اي داستاني موجود از مذاهب افسانه‌ها مي‌توان به موسي (ع) و برادرش هارون اشاره كرد، طبق داستان موسي هنگام دعوت موسي به خدا پرستي چون لكنت زبان داشت برادرش هارون را با خود برد. هارون را به عنوان اولين و بهترين كاراكتر حامی داستان معرفي مي‌كند.
كاراكتر حامی بصورت مجزا تكامل پيدا خواهد كرد بطوري كه ديگر به جهت دهي شخصيت در داستان براي انجام نقش‌اش نياز ندارد. به عنوان نمونه در مورد ماكسيموس در انيميشن تنگل پس از زمين خوردن فرمانده گارد از روي ماكسيموس جهت انجام دستگيري سارق خود به تعقيب پرداخت و يا در صحنه‌اي كه مي‌فهمد يا مطلع مي‌شود راپونزل گرفتار شده، او جهت آوردن رافين‌ها و كمك به رهايي فلين از زندان و نهايتاً رافن زل اقدام مي‌كند.
حضور كاراكترهاي حامی را نه تنها در ادبيات و دالستان‌ها بلكه در حوزه‌هاي ديگر هم شاهد هستيم، در فيلمنامه‌ها، نمايشنامه‌ةا، كميك استريپ‌ها و بازي‌هاي كامپيوتري هم گاه كاراكتر حامی با همراه نقش مهمي ايفا مي‌كند.
• كاراكترهاي حامی در كميك استريپ17:
در اين جا فقط به ذكر چند نمونه از كاركترهاي حامی در كميك اكتفا مي‌شود. بسياري از كاراكترهاي كميك استريپي (مانند بتمن و رابين) به رسانه‌هاي ديگر (سينما و تلويزيون) هم راه مي‌يابند.
تلاش شده تا كاراكترهاي حامی ذكر شده،‌شناخته شده و با اهميت باشند.
فصل سوم:
شخصيت پردازي و روايت
در اين فصل به چگونگي شخصيت پردازي كاراكتر حامی اشاره شده است و همينطور به نقش شخصيت پردازي به عنوان يكي از عناصر مهم روايت داستان پرداخته شده است.
نكته مهم در خلق يك داستان آن است كه روايت يك داستان از عناصر سازنده آن جدا نيست و چگونگي پيوند همين عناصر، روايت يك داستان را شكل مي‌دهند. رابرت مك كي18 در داستان (1998) در اين باره چنين مي‌گويد:
«داستاني زيبا، سمفوني منسجمي است كه در آن ساختار، موقعيت، شخصيت، ژانر و ايده پيوندي ناگسستني دارند. نويسنده بايد براي هماهنگ كردن اين عناصر به مطالعه عناصر داستان بپردازد چنانكه گويي اين عناصر سازهاي يك اركسترند.» (مك كي، 1387، ص 21)
يكم فيلم انيميشن سينمايي هم مانند هر فيلم ديگري در حقيقت روايت يك داستان است. محوريت داستان در ساختار روايي انيميشن‌هاي سينمايي به ويژه محصول شركت هايي مثل ديزني، پيكسار، دريم وركز و غيره (آنچنانكه تاكنون مرسوم بوده) عنصري حتمي است و سبك روايتي آن ها بسيار نزديك به بيان به اصطلاح هاليوودي است. همانطور كه اشاره شد ساختار روايي داستان، چيزي جدا از عناصر تشكيل دهنده آن نيست و در اين ميان شخصيت و شخصيت پردازي رابطه با هم تنيده اي با ساختار روايي داستان دارند.
ساختار منتخبي است از حوادث زندگي شخصيت ها كه در نظمي با معنا قرار گرفته‌اند تا عواطف خاصي را بر انگيزند و نگاه خاصي را به زندگي بيان كنند.( مك كي، 1387: 24)
مك كي در داستان تاكيد مي‌كند كه «ما نمي‌توانيم بپرسيم ساختار مهمتر است يا شخصيت زيرا ساختار، همان شخصيت است وشخصيت، همان ساختار.» (همان، 69)
شخصيت و شخصيت پردازي كاراكتر حامی گرچه در مقام اول اهميت به نسبت قهرمان داستان قرار ندراد اما اهميت آن غير قابل انكار است.همچنين با توجه به اينكه كاراكتر حامی گاه از هويت وابسته خود فراتر مي‌رود و نقشي به پررنگي قهرمان پيدا مي‌كند و حتي گاه محبوب‌تر از او مي‌شود، اهميت شخصيت پردازي آن آشكار تر مي‌شود. در هر حال كاراكتر حامی يا همراه هم يك شخصيت است و نحوه شخصيت پردازي‌اش از همان اصول شخصيت پردازي تبعيت مي‌كند.
گرچه در اين بحث، شخصيت‌هاي ما شخصيت‌هاي يك فيلم انيميشن هستند و در اكثر موارد به لحاظ نوع گونه، شخصيت هاي غير انساني (حيواني يا تخيلي و غير واقعي) هستند اما اغلب هويت انساني دارد و داراي دركو احساس و عواطف انساني هستندو در واقع در نقاب يك شخصيت غير انساني، يك هويت انساني را به نمايش مي‌گذارند. در اينجا به اختصار به مواردي كه بايد در خلق شخصيت بدان توجه كرد و آن را به كار گرفت اشاره مي‌شود.
ليندا سيگر19 در خلق شخصيت هاي ماندگار (1991)، مراحل مختلفي را براي خلق شخصيت نام مي‌برد و هرچند مي‌گويد ممكن است ترتيب اين مراحل لزوماً چنين نباشد، اما آن‌ها را اينطور نام مي‌برد:
1- پيدا كردن فكر اولية متكي بر تجربه يا مشاهده.
2- ترسيم خطوط كلي اوليه.
3- پيدا كردن هسته يا محور شخصيت براي خلق خصلت‌هاي ثابت وي
4- پيدا كردن ويژگي‌هاي متناقض نماي شخصيت براي خلق پيچيدگي
5- افزودن عواطف، طرز برخوردها و اصول ارزشي براي جامع ساختن شخصيت.
6- افزودن خصوصيات جزيي براي منحصر به فرد كردن شخصيت. (سيگر، 1380: 36)
3-1- توصيف فيزيكي:
هيات ظاهري هر شخصيت اولين عنصري است كه بيننده با آن ارتباط برقرار مي‌كند. شكل ظاهر بايد در تناسب با شخصيت باشد و جزئيات گويا و دقيق باشند.
توصيف ظاهري در فيلم نامه بايد دقيق و كاربردي باشد، مثلاً واژه قشنگ يا خوش تيپ، چيزي را روشن نمي‌كند بلكه مي‌بايست چگونگي كربرد يك صفت شرح داده شود. در داستان‌هاي چند شخصيتي و به ويژه در انيميشن معمولاً سعي مي‌شود شكل ظاهر كاراكترها با هم تفاوت عمده داشته باشد. كتاب‌هاي مختلفي درباره چگونگي طراحي شخصيت پردازي در هيات فيزيكي كاراكترهاي انيميشني وجود دارد؛ از جمله وينست وودكاك20 در كتاب خود شخصيت پردازي در انيميشن مطالب و الگوهاي مفيدي را درباره طراحي شخصيت هاي كارتوني ارائه داده است و همينطور با تاكيد برارتباط و تطابق نسبي برخي ويژگي‌هاي ظاهري با هريك از انواع شخصيت، ما را در شناختن اين الگوها ياري مي‌دهد. از آنجا كه اغراق، از ويژگي‌هاي رسانه انيميشن است آنچنان كه در فصل مورد پژوهي در بسياري از نمونه‌ها خواهيم ديد،‌اين تفاوت اندازه و ظاهر در مورد قهرمان و شخصيت حامی يا همراهش به اوج مي‌رسد.
3-2- شخصيت و رفتار
«شخصيت داستاني يك اثر هنري است، استعاره‌اي است براي ذات و طبيعت بشر، ما به گونه‌اي با شخصيت‌ها ارتباط برقرار مي‌كنيم كه گويي واقعي‌اند اما در واقع فراتر از واقعيت‌اند.» (مك كي، 1378: 245)
همانطور كه مي‌دانيم ما چند نوع شخصيت به لحاظ پيچدگي داريم. در شخصيت‌هاي ساده يا تك بعدي معمولاً‌ يك يا چند صفت مشخص وجود دارد و نحوة شخصيت پردازي به دور از پيچيدگي است. معمولاً براي شخصيت‌هاي فرعي از اين نوع استفاده مي‌شود و البته اين يك اصل ثابت نيست و بسته به نقش شخصيت در داستان در نظر گرفته مي‌شود. اما در شخصيت‌هاي چند بعدي پيچيدگي‌هاي زيادي وجود دارد شخصيت داراي چندين مشخصه هماهنگ و يا حتي متناقض است و شخصيت پردازي او چند بعدي يا چند لايه است با اين حال حتي در شخصيت هاي چند بعدي، يكسري خصوصيات ويژه غالب است كه محور شخصيت را تشكيل مي‌دهد.
«بعد ناشناخته‌ترين مفهوم در بررسي شخصيت داستاني است. يكي از اصول نظري مشهور مي‌گويد كه مشخصه شخصيت‌هاي خوب، داشتن يك شخصيت بارز است.» (مك كي، 1378: 247)
سيگر هم درباره محور شخصيت يا شخصيت بارز آن مي‌گويد كه شخصيت‌ها بايد ثبات خلق و خو داشته باشند. مفهومش اين نيست كه قابل پيش بيني يا تيپ باشند، بلكه به اين معني است كه مانند مردم عادي، محور خاصي دارند كه مشخص مي‌كند چه نوع آدمي هستند و چه توقعات خاصي را بايد از طرز عمل آن‌ها داشته باشيم. اگر شخصيت‌ها از اين محور منحرف شوند، احتمالاً باور ناپذير به نظر مي‌رسند و عملشان بي‌معني يا چسباندني خواهد شد. (سيگر، 1380: 43)
هر شخصيت ويژگي‌هاي خاصي دارد كه به نوع خود ويژگي‌هاي ديگر را القاء مي‌كند. اما با اين حال هر شخصيت چند بعدي يكسري صفات و يا رفتارهايي دارد كه گاه مي‌تواند بعيد و يا حتي متناقض به نظر برسد. اين رفتارهاي متناقض و يا ريز پردازي‌هاي شخصيتي در هر چه بيشتر عميق و باور پذيرتر شدن شخصيت موثر است.
سيگر پس از قائل شدن محوري ثابت و اصلي براي شخصيت،‌ياد آوري مي‌كند كه شخصيت همواره چيزي فراتر از مجموعه اي از خصوصيات ثابت است بسياري از خصوصيات جزئي را مدت‌ها بعد از آشنايي با آدم‌ها متوجه مي‌شويم. اين جزئيات كوچك فوراً ظاهر نمي شوند. اما به نظر قانع كننده‌اند و باعث مي‌شوند آن‌ها را دقيق‌تر بشناسيم. از اين رو همين خصلت متناقض نما اغلب اساس خلق شخصيتي جذاب و منحصر به فرد را تشكيل مي‌دهد. سيكر در ادامه تاكيدمي‌كند كه خصلت متناقض نما ثبات خلق و خوي شخصيت را نفي نمي‌كند. بلكه صرفاً‌ چيزي به آن مي‌افزايد.» (همان، 45)
شايد در نگاه اول نسبت به دادن خصلت هاي متناقض نما به شخصيت مغاير با محوريت ثابت شخصيت به نظر آيد اما چنين نيست؛ محور اصلي يك شخصيت و در واقع شخصيت بارز يك كاراكتر است كه افكار،‌گفتارو رفتار شخصيت را به طور موثر شكل مي‌دهد اما در عين اين محوريت ثابت، جزئيات رفتاري مي‌توانند متفاوت و متناقض با آن در نظر گرفته شوند. شايد تشبيه محور اصلي شخصيت به تنه يك درخت،‌ سودمند باشد در اين صورت شاخه هاي متعدد همه از اين محور نشأت مي‌گيرد اما در جزئيات مي‌توانند متفاوت باشند. بر همين اساس افزودن ريز پردازي‌هاي شخصيتي و رفتاري هم در هرچه بيشتر پخته و واقعي شدن شخصيت موثر است.
همانطور كه بعد عاطفي و احساسي يك شخصيت واقعي بخش مهمي از شخصيت او را تشكيل مي‌دهد، پرداخت عاطفي و احساسي شخصيت مورد ديگريست كه شخصيت پردازي را غني مي‌كند. عاطفه و احساساتي كه شخصيت از خود بروز مي‌دهد از آنجا كه از دورنيات او سرچشمه مي‌گيرد ما را در درك بهتر شخصيت ياري مي‌كند و همچنين سبب پيوند احساسي ما با شخصيت و يا هم ذات پنداري با او مي‌شود. سيگر در اين باره مي‌گويد كه عاطفه باعث تعميق جنبه انساني شخصيت مي‌شود. در داستان‌هاي بسيار خوب با شخصيت هم دردي مي‌كنيم. (سيگر، 1380: 47)
«پيوند و درگيري عاطفي بيننده از طريق همدلي حفظ مي‌شود. اگر نويسنده نتواند ميان بيننده و قهرمان نوعي پيوندو اتصال ايجاد كند دچار هيچ احساسي نخواهيم شد. بنابراين همدلي امري مطلق و هميشگي است حال آنكه دوست داشتن يا نداشتن شخصيت اختياري و به ميل ما است.» (مك كي، 1378: 99).
آنچه مسلم است اينست كه اصلي‌ترين راه درك درونيات شخصيت براي اما،‌تظاهرات بيروني اوست، همانطور كه ديدگاه وبينش هاي ما در هر موضوعي، رفتار و طرز برخورد ما را شكل مي‌دهد، طرز برخورد و موضعي را كه شخصيت در موقعيت ويژه‌اي اتخاذ مي‌كند، ديدگاه و جهت گيري او را نسبت به آن موضوع انتقال مي‌دهد. سيگر بيان مي‌كند كه طرز برخورد شخصيت را عمق مي‌بخشد و مشخص مي‌كند كه شخصيت چه نظري نسبت به قضاياي مختلف موضع گيري مي‌كنند و طرز برخورد خاصي از خود نشان مي‌دهند. (سيگر، 1380: 49) بنابراين هرچه طرز برخوردهاي شخصيت در موقعيت‌هاي مختلف فكر شده و پرداخت شده‌تر باشد، شخصيت پردازي غني‌تر مي‌شود.
مرحلة ديگري نيز هست كه باعث منحصر به فرد شدن شخصيت مي‌شود اين مرحله افزودن خصوصيات جزئي به شخصيت است. رفتار، يعني شيوه‌اي كه آدم كاري را انجام مي‌دهد وفرق بين دو نفر را كه احتمالاً داراي ظاهر فيزيكي مشابه هستند، مشخص مي‌كند. هركس خصوصيات جزئي خاصي دارد كه او را منحصر به فرد مي‌سازد. (سيگر، 1380: 54) همانطور كه سيگر اشاره مي‌كندبراي آنكه بتوانيم شخصيت‌هاي متنوعي خلق كنيم توجه به خصوصيات جزئي و عادات و جزئيات رفتاري لازم به نظر مي‌رسد زيرا همين خصوصيات به ظاهر كم اهميت، شخصيت پردازي را طبيعي‌تر و متنوع‌تر مي‌سازد. «شخصيت پردازي يعني حاصل جمع تمام خصايص قابل مشاهده يك فرد انساني و هر آنچه بتوان با دقت در زندگي شخصي او فهميد.هر يك از ما تركيب خاصي از داده‌هاي ژنتيكي و تجربيات عملي هستيم. اين مجموعه يگانه و منحصر به فرد از خصايص انساني شخصيت پردازي است اما شخصيت نيست. شخصيت حقيقي يك انسان در تصميماتي كه در شرايط بحراني مي‌گيرد آشكار مي‌شود – هر چه بحران و فشار بيشتر باشد اين آشكار شدن كاملتر است و تصميمي كه گرفته مي‌شود به سرشت بنيادي شخصيت نزديكتر، وجو فشار و بحران ضرورت تام دارد. وقتي چيزي در خطر نباشد انتخاب بي‌معناست.» (مك كي، 1378: 69)
يكي از كاركردهاي شخصيت حامی اين است كه كمك مي‌كند تا رابطه بهتري بني مخاطب و قهرمان برقرار گردد، شخصيت حامی معمولاً بيشتربه ما نزديك است، او نيز داراي نقاط قوت و ضعف است. همين عدم كمال او باعث مي شود كه ما ارتباط نزديك‌تري با او و در نتيجه با قهرمان برقرا كنيم حضور او پيوندي ميان ما و قهرمان است.
3-3-عدم كمال
در بيشتر موارد، خصوصيات جزئي شخصيت ناشي از نقض شخصيت‌اند. نقش،‌نه به معناي نقص در شخصيت پردازي بلكه به معناي عدم كمال هر شخصيت در دنياي واقعي. شخصيتي باور پذير و دوست داشتني خواهد بود كه به ما نزديك باشد. يعني در شخصيت خود ضعف و نقضي داشته باشد.
جوز كمبل21 در كتاب قدرت اسطوره مي‌گويد: «نويسنده بايد به حقيقت وفادار باشد و اين كارشاقي است، زيرا تنها شيوه‌اي كه آدم مي‌تواند انسان را به تمام معني تشريح كند، توصيف عدم كمال اوست. انسان كامل جالب نيست… نقايص زندگي دوست داشتني‌اند … كمال حوصلة آدم را سر مي‌برد. در واقع غير بشري است.جان كلام انسانيت همان چيزي است كه آدم را انسان مي‌كند و نه موجودي ماوراء طبيعي و فناناپذير … عدم كمال چيزي جز تلاش براي زندگي نيست و همين چيزها هستند كه دوست داشتني‌اند.» (سيگر، 1380: 55)
3-4- پيش داستان
تمام رمان ها و فيلم‌نامه‌ها داستان خاصي دارند. داستاني كه مي‌تواند آن را داستان جاري ناميد. داستان جاري داستاني است كه نويسنده مي‌خواهد آن را تعريف كند. (همان، 61) جدا از داستان جاري كه نويسنده قصد روايت آن را دارد، داستان ديگري در پوسته زيرين آن قرار دارد. بديهي است كه حوادث و شرايطي كه بر هر فرد گذشته، شخصيت فعلي او را شكل داده است. آنچه محرك ماست. ناشي از ضمير ناخودآگاه است كه شامل احساسات، خاطرات، تجربيات و برداشت‌هايي است كه از زمان تولد در دهن ما نقش بسته‌اند. بيشتر عواطف و طرز برخوردها نتيجه حوادث گذشته است بنابراين شخصيت نمي‌تواند جدا از گذشته‌اش ترسيم شود. البته هميشه لازم نيست كه پيش داستان (گذشته هريك از كاراكترها) در داستان جاري بيايد اما نويسنده بايد از آن آگاه باشد و رفتار شخصيت ها رابر آن اساس جهت دهي كند.
سيگر نسبت حضور پيش داستان را در داستان جاري به استعاره معروف تكه يخ تشبيه مي‌كند يعني همانطور كه قسمت بيشتر يك تكه يخ شناور در زير آب قراردارد و تنها حجم كوچكي از آن بالاتر از سطح آب قرار مي‌گيرد، بيشتر پيش داستان هم نبايد در فيلم نامه باشد. «تماشاگر بايد فقط به قدري بداند كه محرك شخصيت را بشناسد و مفهوم گذشته از طريق رفتار فعلي شخصيت به تماشاگر انتقال يابد. هرچه پيش داستان قوي‌تر و غني‌تر باشد، شخصيت قوي‌تر است. پيش داستان وقتي به خوبي انجام وظيفه مي‌كند كه هربار كمي از آن در گفتگوهاي بسيار كوتاه خودنمايي كند دخالت پيش داستان بايد ظرف و موجزباشد و با دقت از كار در آيد تا داستان فعلي را ارتقاءبخشد و بر وضوح آن بيافزايد.» (سيگر، 1380: 69)
همانطور كه در فصل يك اشاره شد، يكي از كاركردهاي حضور كاراكتر حامی اين است كه در گفتگوهايي كه با شخصيت اصلي ايجاد مي‌كند مي‌تواند قسمتي از گذشته و عواطف و احساسات قهرمان را براي مخاطب آشكار كند.
3-5-تفاوت‌هاي فردي
يكي از عوامل غني شدن شخصيت‌ها و جذاب شدن رابطه‌شان، در نظر گرفتن تفاوت هاي فردي است در اينجا منظور بيشتر طبيعت‌هاي متفاوت انساني و همچنين تيپ‌هاي مختلف شخصيتي از ديد روانشناختي است. شناخت اين مقولات براي خلق شخصيت‌هايي كه مثل هم به نظر نرسند و يك جور عمل نكنند مفيد است و ما را در خلق روابط پوياي شخصيت‌ها ياري مي‌دهد.
مك كي مي‌گويد اگر شخصيت‌ها واكنش يكساني نسبت به شرايط داشته باشند در واقع امكان ايجاد كشمكش به حداقل مي‌رسد و اين در حالي است كه خط مشي نويسنده بايد اين باشد كه اين امكان را به حداكثر برساند. (مك كي، 1378: 121)
انسان چيزي فراتر از سيستم است، با اين وجود طرز برخورد و الگوهاي رفتاري خاصي وجوددارند كه زير سلطة روحية فرد است. درك اينكه همة آدم‌ها اميال اساسي خاصي دارند، ولي واكنش يكساني نسبت به زندگي ندارند،‌ كليد خلق همة شخصيت‌هاي چند بعدي با حيات بيروني قوي و حيات دروني غني به شمار مي‌رود. (سيگر، 1380: 107)
هر شخص به شيوه خاصي زندگي را تجربه مي‌كند. آدم‌ها برداشت‌ها و نظرهاي مختلفي دربارة زندگي دارند. نويسندگان در طي قرون با استفاده از مفهوم انواع شخصيت، خطوط كلي شخصيت‌هاي آثار خود را ترسيم كرده‌اند. نويسندگان قرون وسطي و رنسانس متعقد بودند كه جسم انسان از چهار عنصر يا طبع ساخته مي‌شود، درست همانگونه كه دنياي مادي به چهار عنصر خاك، باد، آب و آتش تقسيم مي‌گردد. اين طبايع عبارت بودند از: صفرا، سودا، دمو و بلغم، طبع شخص (يانوع شخصيت) را برتري يكي از اين طبايع معين مي‌كرد. (همان، 91)
«كارل گوستاو پونگ معتقد است كه مردم به درون گرايي يا برون‌گرايي گرايش دارند. برون گراها بر دنياي بيروني متمركز مي‌شوند و درونگراها بر واقعيت دروني. برون گراها در ميان جمع راحت‌ترند آسان با ديگران رابطه برقرار مي‌كنند و مهماني و ديگران را دوست دارند.»
پرداختن به انواع شخصيت از حيث روان شناختي مبحث گسترده‌ايست كه جايش در اين نوشتار نيست. نكته مهم اين است كه با توجه و پرداخت به تفاوت هاي فردي مي‌توان شخصيت‌هاي متمايز و جذاب خلق كرد و همچنين اين تفاوت‌ها به هرچه پويا شدن روابط بين شخصيت‌ها كمك مي‌كند.
3-6- روابط شخصيت:
حضور قهرمان در داستان به چند صورت مي‌تواندباشد. مك كي مي‌گويد: «قصه‌اي كه روايت كلاسيك دارد معمولاً قهرماني منفرد را در مركز داستان قرار مي‌دهد. يك داستان برجسته‌تر بر تمام فيلم سايه مي‌افكند و قهرمان آن ستاره فيلم است» (مك كي، 1378: 34)
حال اگر بخواهيم بيش از يك قهرمان داشته باشيم كشمكش بيشتري را وارد داستان مي‌كنيم. سيگر مي‌گويد: «وجود زوج‌ها در داستان‌ها و فيلم‌ها روز به روز اهميت بشتري پيدا مي‌كند. اين امر نوعي فعل و انفعال وارد داستان مي‌كند، شخص جديد مي‌آفريند وهويتي جديد و چيزي نو خلق مي‌كند. اگر دو فرد يا دو شي را كنار هم بگذاريم، چيز جديدي خواهيم داشت. شخص به عنوان يك طرف زوج با شخص مستقل تفاوت دارد. گرچه آگاهانه نيست، اما زوج‌ها به اين گرايش دارند كه در كنار هم رفتار ديگري داشته باشند. بعضي از فيلم‌ها و سريال‌هاي موفق دو ستاره (قهرمان) دارند نه يك ستاره.» (سيگر، 1380: 109) زوج‌ها در بيشتر مواقع يك قهرمان جمعي را تشكيل مي‌دهند. مك كي دو شرط را براي اينكه دو يا چند شخصيت يك قهرمان جمعي را تشكيل دهند لازم مي‌داند: نخست اينكه تمام افراد گروه هدف مشتركي داشته باشند و ثانياً در راه رسيدن به اين هدف، به اتفاق رنج بكشند و به اتفاق حامیز شوند. در يك قهرمان جمعي انگيزه كنش و نتيجه يكسان و مشترك است. از سوي ديگر داستان ممكن است چند قهرماني باشد. در اينجا به خلاف قهرمان جمعي، شخصيت‌ها اهداف جداگانه و فردي خود را دنبال مي‌كنند و حامیزي يا شكستشان مستقل از ديگران است. داستان‌هاي چند قهرماني معمولاً داستان‌هاي چند پيرنگي هستند. (مك كي، 1378: 96)
اين وضعيت براي كاراكترهاي حامی نيز صادق است يعني به غير از كاراكترهاي حامي يا حامی منفرد، آن‌ها نيز ممكن به صورت جمعي يا چندگانه حضور پيدا كنند. در اصل قهرمان است كه بقيه نقش‌ها را مي آفريند. تمام شخصيت‌هاي ديگر در وهله نخست به دليل ارتباط با وي دارند و كمكي كه به آشكار شدن ابعاد سرشت وي مي‌كنند در داستان قرار مي‌گيرند. قهرمان نياز به نقش‌هايي در پيرامون خود دارد تا تضادهاي دروني او را بر ملا كنند،‌شخصيت‌هايي كه با آن‌ها به طرق مختلف و در زمان‌ها و مكان‌هاي متفاوت وارد كنش و واكنش مي‌شود. شخصيت‌هاي مكمل بايد قهرمان را كامل كنند به نحوي كه پيچيدگي او هم يكدست باشد هم قابل باور. (همان، 248) شخصيت‌ها اغلب با ديگران زندگي مي‌كنند و در اصل از ارتباط با ديگران است كه وجود مي‌يابند به جز داستان‌هاي استثنايي تك شخصيتي (براي مثال، آخرين نوار كراپ نوشته ساموئل بكت يا دوئل اثر استوين اسپيلبرگ)، اكثر داستان‌ها كنش متقابل انسان‌ها را نشان مي‌دهند. رابطة پوياي شخصيت‌ها را براي بسياري از فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني، مي‌توان به اندازة هريك از ويژگي‌هاي فردي شخصيت مهم به حساب آورد. (سيگر، 1380، 109)
در واقع با ايجاد رابطه بين شخصيت‌هاست كه آن‌ها را مي‌شناسيم و داستان از اين طريق تعريف مي‌شود. هرچه روابط طراحي شوند داستان جذاب‌تر مي‌شود. سيگر استفاده از نكاتي را براي هرچه غني‌تر شدن روابط بين شخصيت‌ها پيشنهاد مي‌دهد:
1- دو شخصيت وجه مشتركي دارند، اين وجه مشترك آن ها را بهم نزديك مي‌كند و كنارهم نگه مي‌دارد. اين همان جذابيت دو شخصيت است.
2- دو شخصيت كشمكشي دارند كه ان‌هارا از هم دور مي‌سازد و باعث ايجاد درام در فيلم مي‌شود.
3- دو شخصيت خصوصياتي متضاد دارند، بنابراين ضد يكديگرند. اين ضديت كشمكش‌هاي جديدي مي‌آفريند و شخصيت‌ها را قويتر مي سازد.
4- دو شخصيت توان بالقوة متحول كردن يكديگر را – به حالتي بهتر يابدتر – دارند. (سيگر، 1380: 110)
تضاد بيش از هر خصوصيت ديگري شخصيت را آشكار مي‌كند. طرفين تضاد بسيار جلب توجه مي‌كند. تقريباً در هر داستان رابطه‌اي كه به ذهن خطور كند،‌عاشقانه باشد يا رقابتي يا دوستانه فرقي نمي‌كند احتمالاً داراي شخصيت‌هاي متضاد است. تضاد مي‌تواند رفتار و طرز برخوردها را نشان دهد. (همان، 115)
شخصيت‌ها و روابط بين شخصيت‌ها به هم وابستة‌اند همانطور كه گفته شد يك شخصيت براي آنكه ابعاد بيشتر و لايه‌هاي دروني‌تر خود را آشكار كند به حضور ديگر شخصيت‌ها و رابطه با آن‌ها نيازمند است. تضادها و تفاوت‌هاي بين شخصيت‌ها روابطشان را پويا مي‌كند. اين تضاد يا تفاوت مي‌تواند در ابعاد مختلف شخصيت‌ها باشد، تفاوت‌هاي طبعي، روانشناختي، رفتاري، اصول ارزشي و جهان بيني، خواست و اهداف مغاير و حتي تفاوت‌هاي ظاهري از اين جمله‌اند. اين تضاد شخصيت‌ها در فيلم‌هاي انيميشن با اغراق بيشتري نمايش داده مي‌شود. روابط خود كشمكش ايجاد مي‌كند. تفاوت شخصيت‌ها بيشترين تاثير را در ايجاد



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید