عنوان:
بررسی اثربخشی آموزش جرأتورزی، در رابطان افتخاری بهداشت
فهرست مطالب
فصل اول: کلیات تحقیق1
1-1- مقدمه2
1-2- تعریف و بیان موضوع پژوهش(بیان مسأله)4
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش7
1-4- متغیرهای پژوهش9
1-5- گزارههای تحقیق9
1-5-1- هدف کلی9
1-5-2- اهداف جزیی10
1-6- فرضیههای پژوهش10
1-7- تعاریف مفهومی و عملیاتی واژهها10
فصل دوم :پیشینه پژوهش15
2-1- تعریف مهارتهای زندگی16
2-1- 1- تاریخچهی مهارتهای زندگی18
2-1-2- پیشینه نظری19
2-1-2-1- نظريههاي يادگيري و دلالتهاي آن بر آموزش مهارتهاي زندگي19
2-1-2-1-1- نظريه يادگيري اجتماعي20
2-1-2-2-2- نظریه یادگیری شناختی نوین21
2-1-2-3-3- نظريه هوش‌هاي چندگانه22
2-1-2-4-4- نظریه مازلو23
2-1-2-5-5- نظریه انسان گرایی راجرز…………………………………………………………24
2-1-2-6-6- نظریه ساختن گرایی……………………………………………………………………………………………….24
2-1- 2-2- اهداف آموزش مهارتهای زندگی25
2-1-2 –3- ابعاد مهارتهای زندگی26
2-1-2-4- انواع سبکهای رفتاری34
2-1-3- تعاریف جرأتورزی…………………………………………………………………………………………………………..36
2-1-3-1- انواع جرأتورزی40
2-1-3-2- عوامل تأثیرگذار بر جرأتورزی42
2-1-3-3- کارکردهای جرأتورزی44
2-1-3-4- آموزش جرأتورزی44
2-1-3-5- کاربرد آموزش مهارت جرأتورزی47
2-1-3-6- شیوههای آموزش مهارت جرأتورزی48
2-1-4- اضطراب و اضطراب اجتماعی50
2-1-4-1- انواع اضطراب53
2-1-4- 2- دیدگاههای مختلف در خصوص اضطراب57
2-1-4-2-1- نظریه روانکاوی57
2-1-4-2-2- نظریههای رفتاری58
2-1-4-2-3- نظریه شناختی58
2-1-4-2-4- نظریه یادگیری اجتماعی59
2-1-4-2-5- نظریه آسیب شناختی59
2-1-5-تعریف عزتنفس60
2-1-5-1- چهار شرط عزتنفس62
2-1-5-2- دیدگاههای عزتنفس66
2-1-5-2-1- نظريه راجرز66
2-1-5-2-2- ديدگاه آلپورت66
2-1-5-2-3- نظريه مزلو67
2-1-5-2-4- نظريه ويليام جيمز67
2-1-5-2-5- نظريه كوپر اسميت67
2-1-5-3- ابعاد عزتنفس68
2-1-6-رابطان افتخاری بهداشت69
2-2-پیشینه تجربی72
2-2-1- تحقیقات انجام شده در خارج کشور72
2-2-2- تحقیقات انجام شده در داخل کشور79
فصل سوم: روش پژوهش93
3-1- روش تحقیق94
3-2- جامعه آماری، نمونه و روش نمونهگیری95
3-2-1- جامعه آماری95
3-2-2- نمونه آماری95
3-2-3- روش نمونهگیری95
3-3- ابزارهای پژوهش95
3-3-1- پرسشنامة جرأتورزی گمبریل و ریچی(1975)96
3-3-2- پرسشنامه سنجش علائم هراس اجتماعی(1381)97
3-3-3- پرسشنامه عزتنفس کوپراسمیت(1967)98
3-3-4- ضرایب پایایی متغیرهای مختلف تحقیق99
3-4- شیوهی اجرای پژوهش100
3-5- تجزیه و تحلیل دادهها:104
فصل چهارم : یافتههای تحقیق106
4-1-یافتههای توصیفی106
4-2- یافتههای مربوط به فرضیههای تحقیق107
4-3- یافته های جانبی …………………………………………………………………………………………………………….115
فصل پنجم : بحث و نتیجهگیری130
5-1- یافتهها، بحث و تفسیر آنها131
5-2- نتیجهگیری136
5-3- پیشنهادهای تحقیق138
5-3-1 -پیشنهادهای کاربردی138
5-3-2- پیشنهادات پژوهشی138
5-4- محدودیتهای پژوهش139
پیوست140
پیوست شماره یک: متون استفاده شده در آموزش گروه پلاسیبو……………………………………………….140
پیوست شماره دو: بروشور آموزشی هر کس حق دارد…………………………………………………………………142
پیوست شماره سه: پرسشنامه سنجش علائم هراس اجتماعی(1381)………………………………………143
پیوست شماره چهار: پرسشنامة جرأتورزی گمبریل و ریچی(1975)……………………………………….145
پیوست شماره پنج: پرسشنامه عزتنفس کوپراسمیت(1967)……………………………………………………147
فهرست منابع ومآخذ:150

فهرست جداول
جدول (3-1): دیاگرام طرح پژوهش94
جدول شماره(3-2). ضرایب پایایی متغیرهای مختلف تحقیق100
جدول(3-3): محتوای جلسات آموزش مهارت جرأتورزی101
جدول(4-1) توزیع فراوانی تعداد شرکتکنندگان گروههای مورد مطالعه106
جدول(4-2) توزیع فراوانی سن در میان شرکتکنندگان گروههای مورد مطالعه107
جدول(4-3) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به اضطراب اجتماعی107
جدول(4-4) تحلیل مانوا مربوط به تفاوت زمان بر اضطراب اجتماعی108
جدول(4-5) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات اضطراب اجتماعی گروههای مورد مطالعه109
جدول(4-6) آزمون تعقیبی توکی به منظور تعیین رابطه معناداری بین گروههای مورد مقایسه در اضطراب اجتماعی110
جدول(4-7) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به عزتنفس کلی112
جدول(4-8) تحلیل مانوا مربوط به تفاوت زمان بر عزتنفس کلی113
جدول(4-9) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات عزتنفس کلی گروههای مورد مطالعه113
جدول(4-10) آزمون تعقیبی توکی به منظور تعیین رابطه معناداری بین گروههای مورد مقایسه در عزتنفس کلی114
جدول(4-11) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به جرأتورزی115
جدول (4-12) تحلیل مانوا مربوط به تفاوت زمان بر جرأتورزی116
جدول(4-13) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات جرأتورزی گروههای مورد مطالعه117
جدول(4-14) آزمون تعقیبی توکی به منظور تعیین رابطه معناداری بین گروههای مورد مقایسه در جرأتورزی118
جدول(4-15) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به عزت نفس فردی119
جدول(4-16) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات عزتنفس فردی گروههای مورد مطالعه120
جدول(4-17) آزمون تعقیبی توکی به منظور تعیین رابطه معناداری بین گروههای مورد مقایسه در عزتنفس فردی121
جدول(4-18) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به عزتنفس اجتماعی122
جدول(4-19) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات عزتنفس اجتماعی گروههای مورد مطالعه123
جدول(4-20) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به عزتنفس تحصیلی124
جدول(4-21) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات عزت نفس تحصیلی گروههای مورد مطالعه125
جدول(4-22) آزمون تعقیبی توکی به منظور تعیین رابطه معناداری بین گروههای مورد مقایسه در عزتنفس تحصیلی126
جدول(4-23) میانگین و انحراف معیار نمرات گروهها در پیشآزمون و پسآزمون مربوط به عزتنفس خانوادگی127
جدول (4-24) تحلیل مانوا مربوط به تفاوت زمان بر عزتنفس خانوادگی128
جدول(4-25) تحلیل واریانس درونگروهی و بینگروهی با طرح اندازهگیری مکرر برای نمرات عزتنفس خانوادگی گروههای مورد مطالعه128

فهرست نمودار
نمودار(4-1) مقایسه میانگین نمرات اضطراب اجتماعی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری111
نمودار(4-2) مقایسه میانگین نمرات عزتنفس کلی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری115
نمودار(4-3) مقایسه میانگین نمرات جرأتورزی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری118
نمودار(4-4) مقایسه میانگین نمرات عزتنفس فردی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری122
نمودار(4-5) مقایسه میانگین نمرات عزتنفس اجتماعی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری124
نمودار(4-6) مقایسه میانگین نمرات عزتنفس تحصیلی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری126
نمودار(4-7) مقایسه میانگین نمرات عزتنفس خانوادگی سه گروه مورد مطالعه در دو مرحله اندازهگیری129

فصل اول
کلیات تحقیق

1-1- مقدمه
ذات زندگی اجتماعی، زیستن در کنار دیگران و معاشرت با مردم است. آنچه زندگی آدمی را شکل میدهد روابط میان انسانها است، از اعضای یک خانواده کوچک بگیرید تا اعضای جامعه جهانی این رابطه را تجربه میکنند(فتحی، ۱۳۸۴: 7). زندگی امروزی بشر روز به روز پیچیدهتر میشود و خطرات متعددی تندرستی و زندگی انسانها را تهدید میکند. رفتارها، عادات و روش زندگی از اهمیت بسیاری برخوردار است. شکی نیست که اکثر بیماریها علاوه بر علل بیولوژیکی، دارای علل اقتصادی، اجتماعی و رفتاری نیز میباشند. از این رو، نقش مهارتهای فردی و ارتباطی، به همراه مهارتهای خلاقیت و گفتگو در زندگی و در عصر حاضر بیشتراحساس میشود(فولادی، 1383: 24).
همانگونه که هیچ انسانی را نمیتوان بدون«شخصیت» محسوب کرد، به همان ترتیب هیچ انسانی را بدون عزتنفس یا حرمت خود1 نمیتوان در نظر گرفت(سولیوان2، 1953). جامعهای که افراد آن از عزتنفس بالاتر برخوردارند، در مقابل انواع مشکلات و مسائل زندگی، تنیدگیهای روانشناختی، تهدیدها و حوادث ناگوار طبیعی و بیمارهای روانی مقاوم و پایدار خواهد بود و این امر شکوفایی استعدادهای نهفته، خلاقیت و پیشرفتهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. اکثر صاحب نظران برخورداری از عزتنفس را عامل مرکزی و اساسی سازگاری عاطفی و اجتماعی افراد میدانند(حسنزاده، 1378: 93). مککی و فانینگ3(2000)، عزتنفس را به عنوان یک امر لازم هیجانی، مؤلفهای که برای بقای روانی ضروری است، توصیف کردهاند. آنان اظهار میدارند که بدون مقداری ارزش خود و به دنبال آن بسیاری از نیازهای اساسی که برآورده نمیشوند، زندگی ممکن است بسیار دردناک باشد(به نقل از صاحب الزمانی، 1388).
اضطراب اجتماعی(هراس اجتماعی4)، یکی از انواع اختلالات اضطرابی است و امروزه توجه بسیاری از کارشناسان را به عنوان یک اختلال گسترده و قابل درمان، به خود جلب کرده است. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی طی تعاملات اجتماعیشان، تصورات منفی از خودشان دارند که به خاطر این تصورات، به طور ضعیفی عمل کرده و نشانههای اضطرابی را تجربه میکنند. این تصورات تحریف شده منفی از خود باعث کاهش کیفیت روابط و تجربه اضطراب در آنها میشود و با میزان تجارب اجتماعی ناراحت کننده در ارتباط است(طهماسبی، 1384).
انسان دنياي امروز، به لحاظ پيچيدگي‌هاي زندگي، وسعت و سرعت تغييرات با چالشهاي فراواني رو بهروست. از چالش‌ها و بحران‌هاي مطرح مي‌توان به مواردي همچون چالش بين جهاني شدن و بومي ماندن، بحران جمعيت، بحران سلامتي و تغذيه، دگرگوني‌هاي فناوري و شرايط حرفهاي، اثرات فناوري نوين ارتباطي بر مهارتهاي اجتماعي و اخلاقيات، مشکلات خانوادگي، اشتغال والدين در بيرون از منزل و… اشاره کرد، هريک از اين بحران‌ها مشکلاتي را بر چگونگي زندگي افراد و رفتارهاي اجتماعي و فردي آنها تحميل مي‌کند. بنابراين چگونگي رويارويي با مسائلي همچون مسائل فوق، و نيز تربيت انسانهاي متعهد به خواستها، ارزشها، و آرمانهاي جامعه، پيشبينيها و برنامهريزي‌هاي خاصي را مي‌طلبد. در اين راستا برنامه آموزش مهارتهاي زندگي جزئي از يک برنامه گسترده جهاني است که براي بهبود وضعيت سلامت، بهداشت مدارس و بالا بردن قابليتها و ظرفيتهاي رواني- اجتماعي افراد براي مقابله با چالشها و مسائل روزمره زندگي با حمايت سازمانهاي بينالمللي نظير يونيسف و سازمان جهاني بهداشت طراحي گرديده و در نظامهاي تربيتي اکثر کشورهاي جهان به اجرا درآمده است(خسروی و همکاران، 1388). متخصصان علوم رفتاری معتقدند، یکی از مؤثرترین برنامههایی که به افراد کمک میکند تا زندگی بهتر و سالمتری داشته باشند، برنامه آموزش مهارتهای زندگی است(فلاح زاده، 1388).
به منظور توسعه، گسترش بهداشت جسمی و روانی و مقابله با برخی از مشکلات بهداشتی، طرح رابطان بهداشت با هدف جلب مشارکت مردمی و رفع مشکلات بهداشتی مناطق شهری و روستایی، بخصوص نواحی حاشیه شهرها در سطح کشور به اجرا درآمده و گامهای نخستین این رویکرد نتایج رضایت بخشی به همراه داشته است. اجرای این برنامه نه تنها وسیلهای برای دستیابی به اهداف بهداشتی است، بلکه زمینه ساز رسیدن به توسعه مداوم و پایدار در جوامع بشری است و به همین دلیل باید طرح رابطان را در چارچوبی گستردهتر از یک برنامه بهداشتی دید(فاتحی، 1388: 1).
تحقيق حاضر به بررسي تأثير آموزش مهارت جرأتورزي بر اضطراب اجتماعي و عزتنفس رابطان بهداشتي ميپردازد. بنابراین با توجه به نقش مهم رابطان بهداشت در توسعه بهداشت جسمی و روانی، توجه به این گروه و آموزش مهارتهای زندگی به آنان ضروری به نظر میرسد.

1-2- تعریف و بیان موضوع پژوهش(بیان مسأله)
در فرایند رشد و توسعه اجتماعی، فرهنگی و اجتماعی جوامع، نیروی انسانی کارآمد نقش تعیین کنندهای ایفاء میکند. بدون شک توجه به جنبههای مختلف زندگی نیروهای تحصیل کرده از عوامل مهم این توسعه میباشد. از جمله مشکلات پیش روی نیروهای جوان در حال تحصیل، اضطراب، جرأتورزی پایین، افسردگی، خصومت و پرخاشگری مطرح شده است(دادجو، 1376). یک مسئلهای که در کار بالینی مکرراً اتفاق میافتد برخورد با افرادی است که به علت عدم داشتن مهارتهای بین فردی و اجتماعی نمیتوانند در موقعیتهای اجتماعی به خوبی ظاهر گشته و حق خود را بگیرند به همین خاطر در زمینههایی که مستلزم ارتباط با افراد دیگر است عملکرد مناسبی از خود نشان نمیدهند. این افراد که به آنها«کمرو و بی قاطعیت5» گفته میشود قادر به ابراز احساسات واقعی خود، رد خواهشهای نامعقول دیگران، دفاع از حقوق حقهی خود نمیباشند. مشکلات بین فردی6 آنها باعث میشود برنامهریزی درستی برای زندگیشان نداشته باشند و در نتیجه از نیروهای بالقوه خود نمیتوانند استفاده نمایند. آنها غالباً از جانب مردم چیرهتر مورد سوء استفاده قرار میگیرند و به همین دلیل عزتنفس7 کمی دارند. تقریباً در همه اوضاع و احوال جمعی به نحوی ناراحت و مضطرب هستند عدم توانایی آنها در ابراز حقوق مشخص منجر به نفرت و خصومت واپسزده میگردد که به نوبهی خود غالباً احساسهای نامتناسب گناه و پشیمانی به بار میآورند. گاهی اوقات خشم و ناراحتی ناشی از مشکلات فوق باعث میشود فرد بطور غیر منطقی عمل کرده و به پرخاشگری8 دست بزند(طباطبایی، 1378).
یکی از نیازهای اساسی در تمام طبقات و درجات علمی و اخلاقی، نیاز به داشتن میزان معینی از عزتنفس است(صاحب الزمانی و همکاران، 1388). ارتباطات قطعی و دو جانبه بین قاطعیت و عزتنفس وجود دارد و به نظر میرسد که قاطعیت سبب افزایش عزت نفس، اعتماد به نفس، ارتباطات بین فردی، کامل شدن شخصیت و کنترل درونی میشود(همان منبع). ابراز نکردن خود و عدم توجه به حقوق فردی و نشان ندادن قاطعیت در تعاملات فی ما بین، انسان را گرفتار بیماریهای جسمی و روانی و روابط اجتماعی ناسالم میکند. بسیاری از بزهکاریها و رفتارهای منحرف، خصوصاً در نوجوانان به این دلیل بوجود میآید که نوجوان قدرت«نه گفتن» در جای مناسب را ندارند(همان منبع).
اضطراب از دیر باز به عنوان عکس العمل طبیعی در مقابل تنش قلمداد میشد به طوری که بررسی و درمان آن چندان مورد توجه نبوده است. تحقیقات انجام شده در این زمینه حاکی از آن است که تنش عامل عمدهای در بروز مشکلات برای دانشآموزان است، به عبارت دیگر تنشهای موجود در عصر تکنولوژی و فزونی تغییرات همه جانبه و بیتوجهی نسبت به ارزشهای حاکم بر خانواده، انسان امروزی را به سمت اضطراب میکشاند(دادجو، 1376). به اعتقاد دیدگاه تحلیلگری روانی تضادهای سرکوب شده تولید اضطراب میکند(برنز9(؟)؛ ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۳). و به اعتقاد درمانگر شناختی، افکار منفی و طرز تلقیهای غیر منطقی موجب اضطراب هستند(همان منبع). علاوه بر اضطراب، خیلی از انسانها با مشکل عدم ابراز وجود روبرو هستند. عدم ابراز وجود باعث میشود که برخی از افراد مخصوصاً نوجوانان و دانشآموزان در معرض تهدید انواع بیماریهای جسمی، روانی و روابط اجتماعی ناسالمی قرار بگیرند(ریس و گراهام10،۱۹۹۱؛ ترجمه شهنی ییلاق و رضایی، ۱۳۷۹). حال این سؤال مطرح میشود که، عدم ابراز وجود دانشآموزان با چه عواملی در ارتباط است؟ به اعتقاد رفتار درمانگران تربیت دوران کودکی، یادگیریهای غلط و یا کوتاهی در یادگیری رفتار صحیح منجر به عدم ابراز وجود در فرد میشود(تاوناند(؟)؛ ترجمه نظیری و مولا، ۱۳۸۱). به اعتقاد درمانگران شناختی افکار و باورهای غیر منطقی مانعی بر سر راه ابراز وجود هستند(آلبرتی و امونز11(؟)؛ ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۳).
ابراز وجود یکی از مهارتهای اجتماعی است که در تعاملات روزمره و نیز در محیطهای تخصصی بسیار مفید است. وقتی دیگران حقوق ما را رعایت نمیکنند، آزرده، خشمگین و ناراحت میشویم، اما برخی از ما نمیتوانیم ابراز وجود کنیم. این مشکل ریشههای تربیتی دارد و ناشی از پرورش یافتن ما توسط والدینی بسیار سختگیر است که«فرزندان خود را میبینند، اما حرفهای آنها را نمیشنوند». این گونه کودکان در مدرسه یاد میگیرند که معلمان، بچههای ساکت را دوست دارند. ولی آنها بعدها به سختی میتوانند بر سلطه پذیریهای بازمانده از دوران کودکی، خویش فایق آیند(هارجی و همکاران(؟)؛ ترجمه فیروز بخت و بیگی، 1384). ابراز وجود موهبتی مرموز و عجیب نیست که برخی از آن برخوردارند و برخی فاقد آن. بلکه مجموعهای از مهارتهاست که هر کسی از راه تمرین میتواند به آن دست یابد. مهیجترین جنبه ابراز وجود آن است که پس از کسب این مهارت ناگهان متوجه میشوید میتوانید بدون هر گونه احساس گناهی نه بگویید؛ خواستههایتان را مستقیماً مطرح کنید و کلاً راحتتر ارتباط برقرار کنید. از همه مهمتر آنکه اعتماد به نفس شما را به شدت بالا میبرد. برای درک کامل مفهوم ابراز وجود، ابتدا باید بین آن و سایر سبکهای پاسخدهی تمایز بگذاریم(همان منبع).
رفتارهای افراد فاقد قاطعیت با افراد دارای قاطعیت12و آنهایی که دارای رفتار پرخاشگرانه هستند فرق میکند. در مورد اول فرد اصلاً قادر به بیان احساسات و به اصطلاح حرف دل خود نیست، در مورد دومی فرد حق خود را میگیرد و به اعتلای نفس خویش در عین حال که حقوق دیگران را رعایت میکند میپردازد و در سومین مورد در حین رفتارهای اجتماعی رعایت حقوق دیگران برای وی اهمیت ندارد و به تضیع حقوق دیگران مبادرت میورزد(طباطبایی، 1378). بر اساس پژوهشهای انجام شده، عواملی نظیر عزتنفس، مهارتهای بین فردی، برقراری ارتباط مطلوب، تعیین هدف، تصمیمگیری، حلمسأله، تعیین و شناسایی ارزشهای فردی در پیشگیری و یا کاهش ابتلا به انواع ناهنجاریهای رفتاری و اختلالات روانی و افزایش سطح سلامت روان افراد، نقش مؤثری دارد. بنابراین با توجه به اهمیت و ارزش آموزش مهارتهای زندگی، با اهداف گوناگون پیشگیرانه و ارتقاء سطح سلامت روان، فقدان این مهارتها موجب میشود که فرد در برابر فشارها و استرسها به رفتارهای غیر مؤثر و ناسازگارانه روی آورد. آموزش چنین مهارتهایی در افراد، احساس کفایت، مؤثر بودن، غلبه کردن بر مشکل، توانایی برنامهریزی و رفتار هدفمند و مناسب با مشکل را به وجود میآورد(فلاح زاده، 1388).
از این رو میتوان گفت به کارگیری شیوههای آموزشی و مداخلاتی از آن جهت که نظامدار هستند، سودمندند. در این راستا، لازم است با انجام مداخلة آزمایشی جرأتورزی، اثر آن بر روی اضطراب اجتماعی و عزتنفس مورد مطالعه قرار گیرد؛ اما علیرغم شواهد تحقیقاتی دال بر اهمیت آموزش جرأتورزی، به دلیل پیچیدگی و چند بعدی بودن انسان هنوز به تحقیقات بیشتری نیازمندیم. بنابراین با توجه به توانمندسازی افراد با آموزش مهارت جرأتورزی، پژوهش حاضر به این مسأله میپردازد که آیا آموزش مهارت جرأتورزی به بهبود اضطراب اجتماعی و افزایش عزتنفس رابطان بهداشتی تحت آموزش، مؤثر واقع خواهد شد؟ به عبارت دیگر آیا میتوان با انجام این آموزش به کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش عزتنفس رابطان بهداشتی کمک کرد؟

1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
امروزه علیرغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوههای زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیبپذیر نموده است. بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی و عاطفی ریشههای اجتماعی دارند. برای غلبه بر مشکلات فردی و اجتماعی باید تواناییهای روانی– اجتماعی افراد را بالا برد. یکی از راههای بالا بردن تواناییهای افراد آموزش مهارتهای زندگی به آنان است. اصطلاح«مهارتهای زندگی»13یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر برای انجام مسئولیتهای اجتماعی، انجام تصمیمگیریهای صحیح، حل تعارضها و کشمکشها بدون توسل به اعمالی که به خود یا دیگران صدمه میزنند(رفیعی و همکاران، 1388). سازمان جهانی بهداشت در سال 1993 در جهت پیشگیری اولیه و همچنین ارتقاء سطح بهداشت روان برنامه مدونی با عنوان مهارتهای زندگی آماده نمود. هدف از اجرای این برنامه افزایش تواناییهای روانی اجتماعی کودکان، نوجوانان و جوانان بود تا با تجهیز آنان به تواناییهای روانی– اجتماعی آنان را قادر سازد که با تقاضاها و کشمکشهای زندگی روزانه سازگارانه و عمل مؤثر و مثبت داشته باشند(دی ان جلیس(؟)؛ ترجمه مادی ابراهیمی، 1383: 89). توانایی روانی یک فرد عبارت است از توانایی شخص در مواجهه با انتظارات و دشواریهای زندگی روزمره. بالا بودن توانایی روانی این امکان را به شخص میدهد که زندگی خود را در سطح مطلوب روانی نگه دارد و این توانایی را به صورت رفتار سازگارانه و عمل مؤثر و مثبت متبلور سازد(بخشی پور، 1378: 11).
افراد فاقد جرأتورزی نمیتوانند از حقوق خود دفاع کنند. بیجرأتی یعنی منفعل، پشیمان، ترسو و متواضع بودن. بیجرأتی یعنی اهمیت ندادن به نیازها و خواستههای خود و پذیرفتن خواستههای دیگران حتی اگر این خواستهها به ضرر خود شخص باشد. یکی از دلایل گرفتار شدن افراد به بیجرأتی، عدم آگاهی آنها از حقوق فردی خود است و آنان فکر میکنند برای اینکه مفید و مؤدب باشند لازم است تسلیم خواستههای دیگران شوند. گاهی افراد، جرأتورزی را با پررویی و پرخاشگری اشتباه میگیرند(کلینکه(؟)؛ ترجمه محمد خانی،1380: 260).
یافتههای بدست آمده در پیشینه تحقیق حاضر پژوهشهای نوتا14و سورسی15(2003)، پترسون16و همکاران(2002)، لنت17و همکاران(2002)، شریفیراد و همکاران(1390)، صاحب الزمانی و همکاران(1388)، محمودی عالمی و همکاران(1383)، و …. نشان میدهد که درسالهای اخیر، تحقیقات صورت گرفته پیرامون آموزش جرأتورزی بیشتر حاکی از اثر بخشی این روشها در مورد دانشآموزان است و کمتر در مورد زنان پژوهشی بعمل آمده است. در حالیکه زنان حدوداً نيمي از سرمايه انساني هر كشوري را تشكيل ميدهند و حتي به قولي آنها مربي جامعه هستند و براي ايفاي نقش بهداشتي نياز مبرمي به آموزش در زمينههاي بهداشت و سلامت دارند. با توجه به ويژگيهاي خاص فرهنگي و سنتي ايران، زنان راحتتر ميتوانند موضوعات بهداشتي را با يكديگر در ميان بگذارند و از طرفي در مراقبتهاي بهداشتي و درمان خانواده كه از اركان برنامه طرح رابطان ميباشد بيشترين مخاطبين برنامه را زنان تشكيل ميدهند. با توجه به نقش محوري زنان در بهداشت خانواده، رابطان بهداشتي از متن جامعه هستند و ميتوانند آموزشها را به خانواده منتقل نمايند(وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي، 1377).
بنابراین ضرورت دارد با انجام پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش جرأتورزی، در رابطان افتخاری بهداشت اقدام شود. با اجرای این آموزش رابطان خود را قادر ميسازند كه در رو به رو شدن با مسائل زندگي با جرأتمندي بيشتري برخورد كنند و عزتنفس خود را افزايش و اضطراب خود را كاهش دهند. آموزش مهارت جرأتورزی آنها را قادر میسازد تا دانش، ارزشها و نگرشهای خود را به تواناییهای بالفعل تبدیل کنند. بدین معنا که بدانند با توجه به شرایط و موقعیت، چه کاری، و چگونه انجام دهند. همچنین آنها میتوانند این آموزشها را به دیگر اقشار جامعه نیز منتقل کنند.

1-4- متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل: آموزش جرأتورزی
متغیرهای وابسته: اضطراب اجتماعی و عزتنفس
متغییر کنترل: جنسیت
1-5- گزارههای تحقیق
1-5-1- هدف کلی
هدف کلی اين پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش جرأتورزی بر اضطراب اجتماعي و‌‌عزت نفس رابطان افتخاری بهداشت مراکز بهداشتی درمانی شهری شهرستان یزد در سال1390 می باشد.

1-5-2- اهداف جزیی:
جهت تحقق هدف کلی فوق، اهداف جزيي زير تدوين گردیده است:
1- شناسایی تأثیر آموزش جرأتورزی رابطان افتخاری بهداشتی.
2- شناسایی تأثیر آموزش جرأتورزی بر کاهش میزان اضطراب اجتماعی رابطان افتخاری بهداشتی.
3- شناسایی تأثیر آموزش جرأتورزی بر افزایش عزتنفس رابطان افتخاری بهداشتی.
1-6- فرضیههای پژوهش
براساس هدفهای جزيي فوق اين پژوهش به بررسی فرضیات زير میپردازد.
1- آموزش مهارت جرأتورزی موجب کاهش اضطراب اجتماعي رابطان افتخاری بهداشتی ميشود.
2- آموزش مهارت جرأتورزی موجب افزایش عزتنفس کلی رابطان افتخاری بهداشتی ميشود.
3- آموزش مهارت جرأتورزی موجب افزایش جرأتورزی رابطان افتخاری بهداشتی ميشود.
1-7- تعاریف مفهومی و عملیاتی واژهها
تعریف آموزش جرأتورزی
تعریف مفهومی: جرأتورزی یعنی ملاحظه حقوق دیگران، و در عین حال گرفتن حق خود. ویژگیهای این سبک عبارتند از: دادن پاسخهای خود انگیخته با لحنی دوستانه اما قاطع، نگاه کردن به دیگران، ذکر مسائل مهم، ابراز احساسات و عقاید، بها دادن به خود، نرنجاندن خود و دیگران؛ در این سبک، هدف شخص رعایت عدالت برای تمام طرفهای رابطه است(کاسبان و همکاران، 1387). جرأتورزی یا به عبارتی آموزش این وجه از مهارتهای اجتماعی، رویکردی رفتاری است که امروزه رواج بسیاری یافته است و مخصوصاً برای افرادی که مشکلاتی در ابراز وجود خود در موقعیتهای بین فردی دارند، مفید است. ولی با این وجود، آموزش جرأتورزی میتواند برای همه افراد مناسب باشد، زیرا همه افراد در ابراز وجود خود، در موقعیتهای معینی مشکل دارند(صاحب الزمانی و همکاران، 1388). در آموزش جرأتورزی به فرد آموخته میشود که چگونه رفتار مبتنی بر جرأت و جسارت از خود نشان دهد. فرد با تلاش برای کشف و تعریف مشکل، پیگیری هدفهای مورد نظر(همواره با رفتار توام با جرأت)، تکرار نقشگذاری، واژگون سازی نقش و ارائه تدریجی و متوالی رفتارهای مطلوب، شیوههای مناسب مبتنی بر جرأت را برای بیان خواستههای خود میآموزد(مان، 1995؛ ترجمه ساعتچی، 1374). آموزش مهارت جرأتورزی در این تحقیق آموزشی است که محتوی آن برگرفته از کتاب مهارت رفتار جرأتمندانه، تألیف موتابی و کاظم زاده عطوفی(1387) و پاورپوینت آموزشی موتابی و کاظم زاده عطوفی(1390)، میباشد. آموزش این مهارت به مدت 8 جلسه و هر جلسه 60 دقیقه جهت رابطان بهداشتی برگزار گردید.
تعریف عملیاتی: نمرهای است که هر رابط افتخاری بهداشت در آزمون ابراز وجود18 گمبریج و ریجی19(1975)، بدست میآورد.
اضطراب اجتماعی
تعریف مفهومی: اضطراب اجتماعی شامل ترس پایدار از ارزیابی منفی توسط دیگران است. این اختلال یکی از انواع اختلالات اضطرابی به شمار میرود. مبتلایان به اضطراب اجتماعی از تحقیر شدن و شرمساری در موقعیتهای اجتماعی خاص مثل گفتگو در جمع به شدت میترسند. این ترس ممکن است شامل نگرانی از بروز علائم اضطراب از قبیل سرخ شدن، لرزیدن و عرق کردن باشد(محمودی و همکاران، 1389). فرض افراد مبتلا به هراس اجتماعی این است که دیگران ذاتاً انتقاد کننده هستند و احتمالاً آنها را منفی ارزیابی میکنند(رپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از طهماسبی مرادی، 1384). میلر20(2007)، معتقد است، اضطراب اجتماعی به عنوان یک ترس مشخص و مزمن از یک یا چند موقعیت اجتماعی تعریف میشود که فرد خود را در معرض موشکافی به وسیلهی دیگران میبیند و میترسد مبادا کاری انجام دهدکه باعث خجالت باشد یا تحقیرآمیز به نظر آید. فردی که دچار اضطراب اجتماعی است، هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساس از ترس و پایداری غیر معمول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب ورزد.
تعریف عملیاتی: نمرهای است که هر رابط بهداشت در آزمون هراس اجتماعی مشاوری21(1381)، بدست میآورد.

عزت نفس
تعریف مفهومی: واژه عزتنفس تعاریف مختلفی دارد، به عقیده برخی محققان عزتنفس عبارت است از ارزشی که خصوصیات و صفات روانی خودپنداره برای فرد دارد که از اعتقادات فرد در مورد تمام چیزهایی که در او وجود دارد ناشی میشود(باقرزاده و همکاران، 1384). عزتنفس به این اشاره میکند که فرد خود را قبول دارد، به خود احترام میگذارد و خود را یک شخص باارزش در نظر میگیرد. با افزایش عزت نفس، سطح استرس کاهش مییابد(شیمیزو22 ، 2004).
تعریف عملیاتی: نمرهای است که هر رابط افتخاری بهداشت در پاسخ به آزمون کوپراسمیت23(1967)، بدست میآورد.

تعریف رابطان بهداشتی
تعریف مفهومی: رابطان بهداشت افرادی هستند که علاوه بر كسب آگاهي در زمینهی موضوعات بهداشتي، با شركت در كلاسهاي آموزشي و كسب مهارتهاي ارتباطي جهت برقراري يك ارتباط صحيح و صميمانه با خانوادههاي تحت پوشش به منظور انتقال پيامهاي بهداشتي، تشويق و ترغيب آنها براي دريافت مراقبتهاي بهداشتي، برقراري ارتباط ميان واحدهاي بهداشتي و مردم محله براي برآورده كردن نيازهاي بهداشتي شركت ميكنند(جزوه ستاد گسترش شبكههاي بهداشتي درماني كشور، 1386: 24). آنها با داشتن حداقل سواد خواندن و نوشتن، برخورداری از مقبولیت اجتماعی مناسب، برخورداری از وقت کافی و وجود علاقه و انگیزه برای انجام فعالیتهای اجتماعی به همکاری دعوت میشوند(همان منبع: 24).
تعریف عملیاتی: طرح رابطان افتخاری بهداشت طی نامه شماره 3539/1 مورخ 22/6/1372 وزارت بهداشت در سیستم بهداشتی استان یزد اجرا گردید. در این پژوهش رابطان افتخاری بهداشت تعداد 90 نفر رابط بهداشت هستند که آموزش مهارت جرأتورزی را توسط محقق دریافت میکنند.

فصل دوم
پیشینه پژوهش

در اين فصل به کلیتی از مهارتهاي زندگي و ابعاد آن، اضطراب اجتماعي و عزتنفس اشاره خواهیم کرد و سپس در ادامه، دیدگاههای نظری مربوط به هر موضوع را مطرح نموده و نهایتاً تحقیقات و پژوهشهای صورت گرفته در داخل و سایر کشورها را مرور خواهیم نمود.
2-1- تعریف مهارتهای زندگی
روانشناسان در دهههای اخیر، در بررسی اختلالات رفتاری و انحرافات اجتماعی به این نتیجه رسیدهاند که بسیاری از اختلالات و آسیبها، در ناتوانی افراد در تحلیل صحیح و مناسب از خود و موقعیت خویش، عدم احساس کنترل و کفایت شخصی، جهت رویارویی با موقعیتهای دشوار و عدم آمادگی برای حل مشکلات و مسائل زندگی به شیوه مناسب، ریشه دارد. بنابراین با توجه به تغییرات و پیچیدگیهای روز افزون جامعه و گسترش روابط اجتماعی، آماده سازی افراد، جهت رویارویی با موقعیتهای دشوار، امری ضروری به نظر میرسد. در همین راستا، روانشناسان با حمایت سازمانهای ملی و بینالمللی، جهت پیشگیری از نابهنجاریهای اجتماعی و بیماریهای روانی، آموزش مهارتهای زندگی24 را در سرتاسر جهان آغاز نمودهاند(فلاح زاده، 1388).
آنچه که امروزه به مهارتهای زندگی مشهور است، حاصل کار پژوهشگران عصر حاضر نیست بلکه بسیاری از این مهارتها در لابلای تعالیم دینی به خصوص قرآن کریم و احادیث معصومین(ع) بیان شده است. عبارت مشهور«من عرف نفسه، فقد عرف ربه» از امام علی(ع) سرلوحه بهرهمندی از یک زندگی مطلوب و مؤثر است و مهارتهای زندگی بدون خودشناسی بیمعناست. هرگاه مجموعهای از مهارتهای زندگی را در نظر بگیریم، خواهیم دید که تقریباً هیچ موردی از آنها در تعالیم قرآن کریم و بزرگان دین ما ناگفته نمانده است(طارمیان و همکاران، 1382: 3). مهارتهای زندگی روشها و مهارتهای اصلی و ضروری برای یک زندگی سالم و سازنده است. این مهارتها، مجموعهای از تواناییها هستند که سبب سازگاری ما با محیط و شکلگیری رفتارهای مثبت و مفید میشوند. این تواناییها ما را قادر میسازند که نقش مناسب خود را در جامعه به خوبی ایفا کنیم و بدون آن که به خود و یا دیگران لطمهای بزنیم، با خواستهها، انتظارات، مسائل و مشکلات روزانه خصوصاً در روابط خود با دیگران، به شکل مؤثرتری رو به رو شویم. به عبارت دیگر، این مهارتها که اکتسابی و اغلب از طریق آموزش و تمرین ایجاد و تقویت میشوند، افراد را در مواجهه با نیازها و چالشهای زندگی روزمره توانمند میسازند(فولادی، 1383: 25). مهارتهای زندگی مجموعهای از تواناییها هستند که قدرت سازگاری و رفتار مثبت و کارآمد را افزایش میدهند. در نتیجه شخص قادر میشود بدون این که به خود یا دیگران صدمه بزند، مسئولیتهای مربوط به نقش اجتماعی خود را بپذیرد و با چالشها و مشکلات روزانه زندگی به شکل مؤثر رو به رو شود(کلینکه(؟)؛ ترجمه محمد خانی، 1384: 20). مهارتهای زندگی عبارتند از مجموعهای از تواناییها که زمینهی سازگاری، رفتار مثبت و مفید را در انسان فراهم میآورند. این تواناییها، فرد را قادر میسازد مسئولیتهای نقش اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران، با خواستها، انتظارات و مشکلات روزانه، بهویژه در روابط بین فردی به شکل مؤثری روبهرو شود(کریم زاده، 1388: 10).
سازمان بهداشت جهانی(1993) مهارتهای زندگی را این گونه تعریف نموده است: مهارتهای زندگی، تواناییهای روانی – اجتماعی برای رفتار انطباقی و مؤثر هستند که افراد را قادر میسازند تا به طور مؤثری با مقتضیات و چالشهای روزمره مقابله کنند. آموزش این مهارتها موجب ارتقاء رشد شخصی و اجتماعی، محافظت از حقوق انسانها و پیشگیری از مشکلات روانی – اجتماعی میشود(اصلی نژاد، 1387: 22). مهارتهای زندگی اکستابی هستند و در زمان تولد ظاهر نمیشوند بلکه در نتیجه تعامل با دیگران تکامل مییابند. یکی از این مهارتها، مهارت ابراز وجود است. یادگیری این مهارت منجر به احساس توانمندی، اعتماد به نفس بیشتر، کاهش استرس میشود(حجازی و بهادرخان، 1383). يادگيري مهارتهاي زندگي تنها يادگيري محض نيست، بلکه نگرشها و ارزشها را نيز تحت تأثير قرار ميدهد. افراد علاوه بر اينکه ياد ميگيرند مهارتهاي زندگي را در موقعيتهاي واقعي به کار ببرند، حقايقي را نيز درباره موقعيتهاي مختلف ميآموزند(پورسید و همکاران، 1389). برای ایجاد و افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی و ارتقاء سطح سلامت، آموزش مهارتهای زندگی ضروری است. اگر ما دانش و اطلاعات لازم را در اختیار افراد قرار دهیم و موقعیتهایی را به وجود آوریم، که طی آن افراد بتوانند آموختههای خود را بصورت عملی تجربه کنند، آنگاه این دانش، ارزش و نگرش به تواناییهایی بالفعل، تبدیل خواهد شد. این توانمندی به افراد کمک میکند، تا بدانند در هر موقعیت چه کاری باید انجام دهند و چگونه آن را به انجام برسانند. آگاهی از این امر بر اعتماد به نفس و سلامت روان فرد میافزاید و این خود باعث تقویت انگیزههای سالم و سلامت رفتار فرد میشود و همراه با ارتقاء سطح بهداشت روان، انگیزههای فرد در مراقبت از خود و دیگران، پیشگیری از بیماریهای روانی، پیشگیری از مشکلات بهداشتی و مشکلات رفتاری افزایش مییابد(فلاح زاده، 1388).
2-1- 1- تاریخچهی مهارتهای زندگی
آموزش مهارتهای زندگی در سال 1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین آغاز گردید. وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارتهای زندگی برای دانش آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین نمود که با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه گردید. این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد میداد که چگونه با استفاده از مهارتهای رفتار جرأتمندانه، تصمیمگیری و تفکر نقاد، در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوء مصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم میشود که همه مهارتها به فرد آموخته شود(فلاحزاده، 1389: 128). به دنبال این اقدام مقدماتی، از سال 1993 به بعد سازمان جهانی بهداشت با هماهنگی یونیسف، برنامه آموزش مهارتهای زندگی را به عنوان یک طرح جامع پیشگیری اولیه و ارتقاء سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان معرفی نمود. این برنامه در کشورهای مختلف دنیا تجربه شد و گزارشهای امید بخشی از کارایی این برنامه منتشر گردید(پور سید و همکاران، 1389). اگر چه شروع تحقيقات منظم درباره مهارتهاي زندگي را به دهه ١٩٧٠ نسبت ميدهند، اما در سالهاي اخير اين مهارتها بيشتر مورد توجه قرار گرفته و براي آموزش آنها اقدامات مختلفي انجام شده است. آموزش اين مهارتها ابتدا بيشتر در حوزه تغيير رفتار و درمان بيماريهاي مزمن همچون اسکيزوفرني صورت ميگرفت اما در طي دو دهه گذشته پيشرفتهاي قابل توجهي در آن صورت گرفته است، به طوريکه تأثير آن را در افزايش کارکردهاي اجتماعي، کيفيت زندگي، سلامت روانشناختي و کاهش علائم بيماريهاي روانشناختي مختلف، کارآمدتر از درمانهاي دارويي گزارش کردهاند(باباپور، 1387).
در پژوهشهاي مختلفي كه پس از اجراي برنامه آموزش مهارتهاي زندگي در مدارس صورت گرفت، مثلاً كاهش معنا دار اضطراب اجتماعي، تصور از خود و افزایش عزتنفس تأثير اين آموزش را بر ابعاد مختلف سلامت روان نشان ميدهد. در بسیاری از بررسیهای انجام شده در این زمینه نتایجی دیگر از قبیل افزایش اعتماد به نفس کودکان، بهبود رابطه معلم و شاگرد، کاهش غیبت از مدرسه، و کاهش بد رفتاری آنان حاصل گردید(سازمان بهداشت جهانی، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمد خانی، 1377: 24). طرح کشوری آموزش مهارتهای زندگی به دانش آموزان برای اولین بار با همکاری وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، آموزش و پرورش و تحت نظارت کمیته عالی سلامت مدارس ارائه شد. در راستای اجرای این طرح اولین کارگاه آموزش معلمین(در سطح کلاس چهارم) در بهمن ماه 1382 در سنندج برگزار شد. لازم به ذکر است که آموزش مهارتهای زندگی یک آموزش فعال و مبتنی بر تجربه بوده و از طریق بحث و مناظره گروهی، ارائه مقاله، بازی، ایفای نقش و بارش فکری انجام میشود. از آنجا که اساسیترین هدف و انگیزه جهت آموزش مهارتهای زندگی ایجاد رفتار سالم و مفید اجتماعی است برای رسیدن به چنین ایدهآلی آموزش مهارتهای زندگی باید برای چندین سال(حداقل 3 سال) ادامه داشته باشد. اجرای برنامه بمدت 3 ماه تنها تغییر در دانش و نگرش ایجاد میکند، تداوم آموزش بمدت یک سال تغییر در عملکرد تحصیلی و آمادگی رفتاری و بمدت طولانیتر منجر به رفتارهای سالم و مفید اجتماعی خواهد شد(مقدم و همکاران، 1385).

2-1-2- پیشینه نظری
2-1-2-1- نظريههاي يادگيري و دلالتهاي آن بر آموزش مهارتهاي زندگي
به طور خلاصه هر يک از نظريهها مبنايي را براي توجيه توسعه مهارتهاي زندگي فراهم ميکنند. در زير نمونههايي از نظريههاي يادگيري و دلالتهاي آنها بر آموزش مهارتهاي زندگي آورده شده است.

2-1-2-1-1- نظريه يادگيري اجتماعي25
پایه مطالبی که در آموزش مهارتهای زندگی به کار برده میشود، اطلاعاتی است که از نحوه یادگیری کودکان و نوجوانان از طریق مشاهده رفتار دیگران و پیامدهای آن به دست میآید و در واقع مبتنی بر نظریه یادگیری اجتماعی(بندورا)26(1977) میباشد. وی اعتقاد دارد که انسان موجودی اجتماعی است و رفتار او باید در پرتو روابط اجتماعی بررسی شود. از نظر بندورا یادگیری مشاهدهای، نوعی یادگیری شناختی است که فرآیندهای توجه، نگهداری، تولید و انگیزش را دربر میگیرد. بندورا معتقد است که بسیاری از رفتارهای بهنجار و نابهنجار مانند کشیدن سیگار، مصرف مواد و الکل بدان طریق آموخته میشوند. همچنین در نظریه یادگیری اجتماعی(خودکارآمدپنداری) نقش مهمی در عملکرد افراد دارد. خودکارآمدپنداری درباره توانایی فرد برای انجام موفقیت آمیز تکالیف خاص در موقعیتهای خاص دلالت دارد(ادیب، 1385). یکی از دلالتهای این نظریه به افزایش خودکارآمدپنداری مربوط میشود. بندورا معتقد است خودکارآمدپنداری را میتوان به شیوههای گوناگون تقویت کرد یا به دلیل عدم توجه به برخی اصول تربیتی و آموزشی آن را تضعیف نمود. دومین دلالت نظریه یادگیری اجتماعی بر اساس فرآیند یادگیری(یادگیری مشاهدهای) است. این نظریه به روشهای آموزش مهارتهای زندگی مربوط میشود. روشهای آموزشی همچون ایفای نقش و نمایشی که در آنها تأکید بر مشاهده عینی یا تصویری است در یادگیری بسیاری از مهارتهای زندگی مؤثرترین روشها به شمار میآیند(همان منبع). بر اساس اين نظريه، يادگيري فرايند فعال و مبتني بر فعاليت يادگيرنده است که از طريق مشاهده رفتار ديگران و پيامدهاي آن حاصل شده است. عمده‌ترين دلالت اين نظريه به روش‌هاي آموزش مهارتهاي زندگي مربوط ميشود. روشهايي که در آنها تأکيد بر مشاهده عيني است و در آن فراگيران در جريان يادگيري و آموزش فعالانه شرکت ميکنند، مي‌تواند در يادگيري بسياري از مهارتهاي زندگي مؤثر باشد. اين روشها شامل مشاهده، ايفاي نقش، آموزش همسالان و آموزش عادي ميباشد(27PAHO، 2001: 16). چنین فرض شده است که این باورها، اعمال انسانی نظیر انتخاب هدف و فعالیتهای خاص، میزان مقاومت و تلاش در برابر مشکلات را تحت تأثیر قرار میدهد و آن نیز به نوبه خود بر یادگیری و عملکرد تحصیلی، سازگاری عاطفی و مدیریت اضطراب و استرس اثر میگذارد(مرتضوی،1383).

2-1-2-2-2- نظریه یادگیری شناختی نوین28
بر اساس تئوری یادگیری شناختی نوین که مبتنی بر عملکرد سالم روانی انسان میباشد سه اصل مطرح می شود: فرض یا اصل اول این است که کودک زندگی خود را با یک توانایی ذاتی جهت عملکرد روانی سالم آغاز میکند. این توانایی ذاتی شامل تمایل به یادگیری و انگیزش جهت رشد و شکوفایی تواناییهای بالقوه در جهت اکتساب سبک زندگی اجتماعی سالم میباشد. بنابراین در این دیدگاه بالا بودن عزتنفس فطری است و نیازی به یادگیری، رشد و افزایش ندارد. فرضیه یا اصل دوم این تئوری آن است که بزهکاری و دیگر رفتارهای انحرافی از طریق یادگیری حاصل میشوند که در این میان نقش خانواده بسیار مهم است. بدین معنا که در معرض شرایط تعارض و اختلاف قرار گرفتن و دیگر اشکال ناسالم عملکرد خانواده و والدین میتواند در فراگیری و بروز رفتارهای انحرافی مؤثر باشد. همچنین نوجوان در شرایطی است که هر عاملی را که متفاوت و یا در تعارض با الگوی او باشد باعث احساس ناامنی مانند خشم، اضطراب و افسردگی در وی میشود. و این احساسات بعدها به صورت رفتارهای انحرافی مانند بزهکاری، سوء مصرف مواد مخدر و شکست تحصیلی نمایان خواهد شد(آقاجانی، ۱۳۸۱). بنابراین اگر نوجوان یک سیستم شناختی ناآشنا و مخرب را به طرح شناختی اولیه خویش ضمیمه نکند در آن صورت توانایی ذاتی و فطری او جهت عملکرد سالم طبیعی و رفتار تکامل یافته، عزتنفس و سلامت عاطفی تکامل خواهد یافت. و این توانایی از طریق یادگیری بوجود میآید. اصل سوم آنست که هر توانایی ذاتی کودک برای سلامتی و عملکرد روانی تکامل یافته و میتواند برای مقابله با رفتارهای بزهکارانه و خود تخریبی فعال شود. بنابراین اگر شرایطی موجود باشد فرد میتواند توانایی تفکر خوش را به کار اندازد و از این طریق عملکرد روانی سالم و طبیعی خویش را بدست آورد(همان منبع).

2-1-2-3-3- نظريه هوش‌هاي چندگانه29
نظريه هوش‌هاي چندگانه بر اين فرض استوار است که تمام وجود انسان زاييده هشت نوع هوش که عبارتند از: 1- هوش کلامي 2- هوش منطقي- رياضي 3- هوش موسيقی 4- هوش فضايي 5- هوش جنبشي6- هوش طبيعت‌گرايانه 7- هوش درونفردي(ادراک دروني) 8- هوش بينفردي(ادراک اجتماعي) مي‌باشد. اما اينها به ميزان متفاوتي در هر فرد وجود دارند، علاوه بر اين در توسعه مهارتها و حل مسائل، افراد به شيوه‌هاي متفاوتي هوشهايشان را بکار مي‌گيرند(PAHO، 2001، 17). نظريه هوش‌هاي چندگانه مفاهيم ضمني مهمي براي نظام‌هاي آموزشي و رويکرد مهارتهاي زندگي جهت ارتقاء و پيشگيري دارد. با توجه به تفاوتهاي فردي دانشآموزان، سبکهاي يادگيري متفاوت روشهاي تدريس متنوعي را ميطلبد. اين مسأله به طور ضمني به کاربرد روشهاي يادگيري مشارکتي فعال اشاره ميکند که در آن دانشآموزان به طور همزمان هوشهاي مختلف را بکار ميگيرند(خسروی و همکاران، 1388: 10). آنچه در نظریه هوش چندگانه و هوش هیجانی مهم است اعتقاد به قابل آموزش بودن آنهاست. در نظریه قابل آموزش بودن رفتارهای هوشی، هوش مجموعهای از فرایندهای ذهنی مجزای پردازش اطلاعات دانسته میشود که از طریق تمرین و ممارست قابل یادگیری و افزایش بخشیدن است. از نظر گاردنر هوش هیجانی(بینفردی و درونفردی) در زندگی اجتماعی واجد اهمیت بسیار زیادی است و لازم است مدارس در زمینه پرورش آن، اقدامات لازم را به عمل آورند. هوش هیجانی دارای مؤلفهها و عناصری است که جزء مصادیق مهارتهای زندگی محسوب میشوند. خودآگاهی، مدیریت هیجانها، همدلی، خودانگیزی، تنظیم روابط و…. همه از مصادیق مهارتهای زندگی هستند. بنابراین آموزش و یادگیری مهارتهای زندگی موجب رشد و افزایش رفتارهای مربوط به هوش هیجانی خواهند شد(ادیب، 1385).

2-1-2-4-4- نظریه مازلو30
آبراهام مازلو نیازهای انسان را به صورت سلسله مراتبی به 5 دسته طبقه بندی میکند. این نیازها عبارتند از: نیازهای جسمانی، نیاز به امنیت یا ایمنی، نیاز به عشق و تعلق، نیاز به عزتنفس و نیاز به خودشکوفایی. انواع نیازهای مطرح شده توسط مازلو، به صورت سلسله مراتبی و به دنبال هم قرار میگیرند؛ یعنی اینکه نیازهای رده پایین باید حداقل تا حدودی ارضاء شوند تا این که فرصت برای ارضای نیازهای سطح بالاتر فراهم آید. وقتی همه نیازهای اساسی برآورده شوند انسان به فکر خودشکوفایی میافتد(سیف، 1380: 278). از نیازهای انسانی مطرح شده در نظریه مازلو میتوان مهارتهای زندگیای را استخراج نمود که میتوانند در ارضاء نیازهای انسانی یا تسهیل آنها مؤثر باشند. این مهارتها به قرار زیر هستند:
نیازهای جسمانی: بهداشت و سلامت جسمی و روانی، مهارتهای ارتباطی و روابط بینفردی
نیاز به ایمنی و امنیت: مهارتهای ارتباطی و روابط بین فردی، بهداشت و سلامت جسمی و روانی
نیاز به عشق و تعلق: مهارتهای ارتباطی و بینفردی، همکاری و مشارکت
نیاز به عزتنفس: مهارتهای ارتباطی و بینفردی، خودآگاهی، داشتن هدف در زندگی و افزایش عزتنفس
نیاز به خودشکوفایی: خود آگاهی و داشتن هدف در زندگی، مهارتهای ارتباطی و بینفردی، تفکر انتقادی و خلاقیت(ادیب، 1385). این نظریه علاوه بر دلالت بر استخراج مهارتهای زندگی ضروری، اطلاعات اساسی را برای استفاده از روشهای تدریس مناسب جهت آموزش برخی از مهارتهای زندگی فراهم میکند. مدلهای تدریس



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید